تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
زمين كرده وقتى برگشتى با او بمهربانى رفتار كن او را اميدوار به ازدواج با خود بگردان با اين وضع امانت را به تو خواهد داد . على بن ابى حمزه گفت : جندب مردى بزرگوار و خوش قيافه بود بعد از فوت امام او را ديدم گفت : هر چه مولايم فرمود صحيح بود به خدا راست گفت هم در مورد مال و هم در باره نامه و فوت برادرم . خرايج - على بن ابى حمزه گفت : يكى از دوستان ائمه عليهم السّلام با من رفيق بود گفتم : روزى از خانه خارج شدم ناگهان چشمم بزنى زيبا افتاد كه بهمراه زن ديگرى است . از پى او رفتم ، گفتم ممكن است بتوانم از تو بهره بگيرم ؟ گفت : اگر زن دارى نه ، ولى در صورتى كه زن نداشته باشى مىتوانى مرا ببرى ، گفتم : نه زن ندارم . بهمراه من آمد تا رسيدم بدرب منزل وارد شدم همين كه يك كفش خود را بيرون آوردم هنوز كفش ديگر در پايم بود كه درب منزل را كوبيدند . در را كه باز كردم ديدم موفق غلام موسى بن جعفر است . گفتم : چه چيز است ، گفت : امام عليه السّلام ميفرمايد : اين زنى را كه برده‌اى به خانه فورى بيرونش كن مبادا با او نزديكى كنى . داخل خانه شده به او گفتم : كفش‌هاى خود را بپوش و برو . زن كفش پوشيد و خارج شد ، ديدم موفق در خانه ايستاده گفت در را ببند در را بستم ، به خدا قسم طولى نكشيد و من پشت در گوش ميدادم و نگاه مىكردم مردى نابكار و شرور آمد به او گفت : چرا اين قدر زود آمدى مگر من نگفتم بيرون نيائى . گفت : پيكى از طرف آن جادوگر آمد به او دستور داد مرا بيرون كند او مرا بيرون كرد گفت : خوب نجات داد او را فهميدم آنها تصميم داشتند مقدار مالى كه دارم از من بگيرند . شب خدمت موسى بن جعفر رسيدم فرمود : مبادا چنين كارى بكنى آن زن از خانواده بنى اميه لعنتى بود آنها اين زن را فرستاده بودند تا بيايند از منزل تو خارجش كنند خدا را شكر كن كه اين شرّ را از سر تو رفع كرد . فرمود : با دختر فلانى ازدواج كن كه پدرش غلام ابو ايوب بخارى است