مدتى در آنجا اقامت كردم بعد تصميم گرفتم همين قدر كه در مكه توقف داشتهام در مدينه نيز اقامت گزينم تا ثواب بيشترى نصيبم شود . وارد مدينه شدم خانهاى در طرف مصلى پهلوى خانه ابا ذر گرفتم ، مرتب خدمت آقا موسى بن جعفر عليه السّلام ميرسيدم . باران زيادى آمد در مدينه .
يك روز خدمت آن جناب رفتم كه سلامى عرضكنم ، بشدت باران ميباريد همين كه وارد شدم قبل از اينكه چيزى بگويم فرمود : عليك السلام عيسى ، برگرد به خانه كه خانه روى اسبابهايت خراب شده وقتى برگشتم ديدم خانه خراب شده چند نفر كارگر گرفتم تمام اسبابهايم را بيرون آوردند چيزى گم نشد جز يك سطل .
فردا صبح كه براى سلام خدمتش رسيدم فرمود : اگر چيزى از اسبابهايت گم شده دعا كنيم ، خداوند عوض آن را به تو بدهد . عرضكردم : جز يك سطل كه با آن وضو ميگرفتم چيزى گم نشده ، لحظهاى سر به زير انداخت سپس سر بلند نموده فرمود : گمان ميكنم تو سطل را فراموش كردهاى از كنيز صاحب منزل بپرس بگو سطل را از مستراح برداشتهاى سر جايش بگذار ، خواهد آورد .
وقتى برگشتم بكنيز صاحب منزل گفتم : من سطل را در مستراح فراموش كردم بگذار سر جايش ميخواهم وضو بگيرم ، سطل را آورد .
خرايج : على بن ابى حمزه گفت : خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام بودم كه مردى اهل رى بنام جندب وارد شد سلام كرده نشست ، امام عليه السّلام با كمال لطف و مرحمت از او حال پرسيد بعد فرمود : برادرت چه كرد . عرضكرد : خوب بود سلام بشما رساند ، فرمود : خدا به تو جزاى خير دهد در مصيبت برادرت .
گفت : آقا سيزده روز پيش نامهاش از كوفه رسيد و سلامت بود . فرمود :
به خدا قسم او دو روز بعد از نامه فوت شد مقدارى پول بزنش داد و به او گفت : اين مال نزد تو باشد تا برادرم بيايد ، وقتى آمد به او بده در همان خانهاى كه مىنشست زير
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣