باز نقل مكان نداد . براى مرتبه سوم كسى را فرستاد كه منزل خود را تغيير بده .
اين بار در جستجوى منزل شد ، من در مسجد بودم تا بعد از نماز شب به مسجد نيامد . گفتم چرا امروز به مسجد نيامدى گفت نميدانى امروز چه بسرم آمد رفتم كه از چاه آب بكشم براى وضوء دلو را كه خارج كردم پر از نجاست بود با همان آب خمير كرده بوديم آن نانها را دور ريختيم و لباسهايمان را شستيم اين كار باعث شد كه به مسجد نيامدم . ضمنا اسبابهايمان را منتقل كردم بخانهاى كه كرايه كرده بودم .
اكنون كسى در منزل جز زنم نيست ميخواهم فورى برگردم و دست او را گرفته ببرم به آن منزل . گفتم خدا مبارك كند از هم جدا شديم .
فردا صبح زود كه به مسجد رفتم آمد گفت : نميدانى ديشب چه اتفاقى افتاد منزلم طبقه فوقانى و تحتانى رويهم ريخت و خراب شد .
قرب الاسناد : عثمان بن عيسى گفت : حضرت موسى بن جعفر سحرگاه از قبا به طرف مدينه ميرفت بابراهيم بن عبد الحميد كه عازم قبا بود برخورد نمود به او فرمود : كجا ميروى ؟ گفت : بقبا فرمود : براى چه ؟ گفت : ما هر سال خرما از اين ناحيه ميخريم خيال دارم بروم پيش مردى از انصار خرما خريدارى كنم .
فرمود : مطمئن هستى كه ملخ زيان نميرساند . گفت : امام وارد مدينه شد من به راه خود ادامه دادم ، اين جريان را به ابو العز گفتم . گفت : نه به خدا امسال خرما نميخرم روز پنجم نرسيده بود كه خداوند ملخ زيادى فرستاد و تمام خرماها را از بين برد .
قرب الاسناد : عثمان بن عيسى گفت : مردى كنيز خود را بفرزندش بخشيد آن كنيز صاحب چند فرزند شد ، بعدها به آن مرد گفت پدرت قبل از اينكه مرا به تو ببخشد با من همبستر شده بود . اين مسأله را از موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيدند .
فرمود : كنيز دروغ ميگويد ميخواهد از بد اخلاقى آن مرد آسوده شود . وقتى
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١