تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
ندارد ، اگر كوتاه عمر نباشد . با خود گفتم : قطعا چيزى نيست با اشاره امام ديگر نخواهم خريد هنوز از مكه خارج نشده بودم كه كنيز از دنيا رفت و او را دفن كردند . وشاء - حسن بن على گفت : من و دائيم اسماعيل به حج رفتيم ، نامه‌اى براى موسى بن جعفر عليه السّلام نوشتم بدين مضمون كه من چند دختر دارم ولى پسر ندارم . مردهاى ما در جنگ كشته شده‌اند هم اكنون همسرم حامله است از خداوند بخواه پسرى به من عنايت كند و نام او را نيز تعيين فرمائيد . در جواب نوشت : خداوند حاجت ترا بر آورد اسم او را محمّد بگذاريد ، وارد كوفه شديم شش روز جلوتر پسرى برايم متولد شده بود ، ما روز هفتم وارد شديم . ابو محمّد گفت : آن پسر مردى است و داراى چند فرزند است . زكرياى آدم گفت : از حضرت رضا شنيدم ، ميفرمود : پدرم از كسانى بود كه در گهواره سخن ميگفت . اصبغ بن موسى گفت : مردى از دوستان بوسيله من صد دينار براى موسى ابن جعفر عليه السّلام فرستاد ، خودم نيز سرمايه‌اى بهمراه داشتم وقتى وارد مدينه شدم دينارهاى آن مرد را با دينارهاى خودم شستشو دادم و با مشك آنها را معطر كردم بعد پولهاى دوستم را شمردم و نود و نه دينار بود ، يك دينار از خودم شستم و به روى آنها گذاشتم و مشك بر آن پاشيدم آن را در يك كيسه گذاشتم . شب خدمت موسى بن جعفر رسيدم عرض كردم : فدايت شوم من مختصرى پول آورده‌ام تا بدين وسيله عرض ارادت بشما و انجام وظيفه نموده باشم ، فرمود : بده ، دينارهاى خود را تقديم كردم ، سپس گفتم : فلانى كه از ارادتمندان شما است مبلغى بوسيلهء من فرستاده . فرمود : بده ، كيسه را تقديم كردم فرمود : روى زمين بريز . آن را روى زمين ريختم با دست آنها را از هم پاشيد و دينار مرا جدا نموده فرمود : او صد دينار با وزن به تو داده نه صد عدد ( كه تو يك دينار از خود روى آن نهادى ) .