تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
كشتى نموده آهسته دعائى خواند ، آنگاه فرمود : بناخداى آنها بگوئيد يك لنگ بر كمر ببندد و فرود آيد و دستبند را بردارد . ديديم دست‌بند روى زمين افتاده و آب كم است ، ناخدا پائين آمده دستبند را برداشت . فرمود : دست‌بند را به او بده بگو حمد خدا را بجاى آورد . راه افتاديم برادر امام اسحاق عرضكرد : فدايت شوم آن دعائى كه قرائت نمودى به من بياموز ، فرمود : به شرط اينكه بنااهلان نياموزى بجز شيعيان به ديگرى تعليم نكنى ، فرمود بنويس : « يا سابق كل فوت يا سامعا لكل صوت قوى او خفى ، يا محيى النفوس بعد الموت لا تغشاك الظلمات الحندسية ، و لا تشابه عليك اللغات المختلفه ، و لا يشغلك شىء عن شىء يا من لا يشغله دعوة داع دعاه من السماء يا من له عند كل شىء من خلقه سمع سامع و بصر نافذ يا من لا تغلطه كثرة المسائل و لا يبرمه الحاح الملحين ، يا حى حين لا حى في ديمومة ملكه و بقائه يا من سكن العلى و احتجب عن خلقه بنوره يا من اشرقت لنوره دجى الظلم اسألك باسمك الواحد الاحد ، الفرد الصمد ، الذى هو من جميع اركانك ، صل على محمّد و اهل بيته » آنگاه صاحب خود را ميخواهى . وشاء گفت : محمّد بن يحيى از وصىّ على بن سرى نقل كرد كه گفت : به حضرت موسى بن جعفر عرضكردم : على بن سرّى از دنيا رفت و مرا وصى خود قرار داده فرمود : خدا رحمتش كند . عرض كردم : پسرش جعفر با كنيز صاحب فرزندش همبستر شده به من وصيت كرده او را از ارث بردن خارج كنم . فرمود : خارج كن اگر اين را درست گفته باشد مبتلا بديوانگى خواهد شد . از اين سفر كه برگشتيم مرا پيش ابو يوسف قاضى برد گفت : من جعفر پسر على بن موسى هستم و اين شخص وصى پدر من است به او بگوئيد ميراث مرا بدهد . گفت : چه ميگوئى . گفتم صحيح است اين جعفر است و من وصى پدر او هستم گفت : پسر چرا ارث او را نميدهى گفتم : ميخواهم با تو يك جريانى را صحبت كنم گفت : جلو بيا آنقدر نزديك شدم كه هيچ كس صحبت ما را نمىفهميد .
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 26 | العلامة المجلسي / موسى خسروى