بخش چهارم معجزات و استجابت دعا و كارهاى شگفتانگيز امام عليه السّلام
كشف الغمه - ج 3 ص 10 - عيسى بن محمّد كه بنود سالگى رسيد گفت :
يك سال در جوانيه ( محلى است نزديك مدينه ) خربزه و خيار و كدو كاشته بودم كنار چاهى بنام ام عظام . همين كه نزديك برداشت محصول شد و زراعت آماده گرديد ملخ آمد تمام زراعت را از بين برد . صد و بيست دينار و بهاى دو شتر را خرج آن زراعت كرده بودم .
يك روز ناراحت نشسته بودم كه موسى بن جعفر عليه السّلام آمد سلام كرده فرمود :
حالت چطور است ؟ گفتم : مثل آدمهاى مردنى هستم ملخ تمام زراعتم را خورد .
فرمود : چقدر زيان ديدهاى ؟ عرضكردم : صد و بيست دينار باضافه بهاى دو شتر .
فرمود : عرفه ! به ابو الغيث صد و پنجاه دينار و دو شتر بده سى دينار اضافه از مخارجى كه كرده . عرض كردم : اگر دعائى بفرمائيد خداوند بركت عنايت كند ، داخل مزرعه شد و دعا كرد و از پيغمبر اكرم نقل كرد كه فرموده است هنگام گرفتار شدن بمصائب و ناراحتىها شكيبا باشيد و اندوه و جزع نداشته باشيد آن دو شتر را به كار بستم و زراعت را آب دادم خداوند چنان بركت داد و زراعت نمو كرد كه محصول آن را ده هزار ( درهم ) فروختم .
كشف الغمه : يكى از غلامان حضرت صادق عليه السّلام گفت : در خدمت موسى بن جعفر بودم وقتى آن جناب را ببصره بردند نزديك مدائن كه رسيديم سوار كشتى شديم ، موج زيادى بود كشتى ديگرى را ديديم كه زنى در آن به خانه شوهر ميرفت جنب و جوش و سر و صداى زيادى داشتند ، پرسيد چه خبر است ؟ گفتيم : عروسى است ناگهان صداى فريادى شنيديم . فرمود : اين فرياد چه بود ؟
عرض كردم : عروس خواست يك مشت آب بردارد دستبند طلاى او در آب افتاد ، اين صداى او بود .
فرمود : كشتى را نگهداريد به ناخداى آنها بگوئيد نگهدارد ، تكيه بر