فرمود : تو راست ميگوئى او هم راست گفته ، به خدا قسم چارهاى نداشتم كه اين كار را كردم اين حرف را گفتم با اينكه از نظر تقيه بسيار سخت و دشوار بود چون بريدن بينى انسان ولى ترسيدم مردم گمراه شوند و تفرقه بيافتد .
رجال كشى - ص 281 - حسين بن بشار گفت : پس از فوت حضرت موسى ابن جعفر عليه السّلام خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم نه معتقد بمرگ موسى بن جعفر بودم و نه امامت حضرت رضا ، جز اينكه تصميم داشتم اين مطلب را سؤال كنم و تحقيق نمايم وقتى بمدينه رسيدم حضرت رضا عليه السّلام در صوار بود « 1 » اجازه شرفيابى خواستم اجازه داد و مرا نزديك نشاند و خيلى به من لطف فرمود خواستم راجع به پدرش سؤال كنم قبل از سؤال فرمود : حسين ! اگر ميخواهى خداوند بدون پرده تو را ببيند و تو نيز خدا را بىپرده ببينى دوست بدار آل محمّد و امام از اين خانواده را .
عرضكردم : آقا در چنين صورتى خدا را ميبينم ؟ فرمود : آرى به خدا قسم حسين ! من يقين كردم پدرش از دنيا رفته و او امام است . آنگاه فرمود : من نميخواستم به تو اجازه ورود بدهم بواسطه شدت سختگيرى كه ميكنند ولى ميدانستم تو در دل چه عقيده دارى اجازه دادم .
آنگاه امام عليه السّلام سكوتى نموده ، سپس فرمود : از دلت خبر دادم ؟ عرض كرد : آرى .
توضيح - در كتاب توحيد تأويل نگاه كردن و ديدن خدا گذشت .
رجال كشى - عبد اللَّه زبيرى گفت : نامهاى براى حضرت رضا عليه السّلام نوشتم و در آن نامه سؤال از واقفه كردم . در جواب نوشت : واقفى مذهبان از حقيقت منحرفند و بگناهى گرفتارند كه اگر با آن وضع بميرند جايگاه آنها جهنم است كه بد جايى است .
فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرد كه : راجع بواقفىها سؤال كردند فرمود : آنها در زندگى سرگردانند و با كفر از دنيا ميروند .
هامش
( 1 ) محلى است در مدينه .