تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
رجال كشى : محمّد بن فضيل گفت : عرض كردم به حضرت رضا عليه السّلام حال آنها كه توقف در پدرت حضرت موسى بن جعفر نموده‌اند چگونه است ؟ فرمود : خدا آنها را لعنت كند چقدر دروغ ميگويند آنها خيال ميكنند من عقيم و بدون فرزند هستم منكر كسى هستند كه بعد از من عهده‌دار امامت خواهد شد . رجال كشى : عمر بن يزيد گفت : وارد شدم خدمت حضرت صادق مدتى با من در باره فضائل شيعه صحبت كرد آنگاه فرمود : بعضى از شيعيان بعد از من خواهند آمد كه از ناصبىها بدترند . عرضكردم : آقا مگر آنها ادعاى محبت با شما ندارند و از دشمنانتان بيزار نيستند . فرمود : چرا ، عرضكردم : آقا معرفى بفرما تا آنها را بشناسيم مبادا از آنها نباشيم . فرمود : نه هرگز تو از آنها نيستى آنها گروهى هستند كه در باره زيد و موسى بن جعفر گمراه ميشوند . على بن جعفر گفت : مردى خدمت برادرم موسى بن جعفر عليه السّلام آمد عرضكرد : فدايت شوم امام كيست ؟ فرمود : آنها پس از مرگ من گمراه ميشوند ميگويند همين قائم است با اينكه قائم سالها بعد از مرگ من خواهد آمد . حسين بن محمّد بن عمر بن يزيد از عموى خود نقل كرد كه گفت : ابتداى پيدايش مذهب واقفه اين بود كه سى هزار دينار پيش اشعثها جمع شد از زكات مالشان و ساير پولهائى كه واجب بود بپردازند اين پول را دادند به دو وكيل موسى ابن جعفر عليه السّلام در كوفه يكى بنام حيان سراج و مرد ديگرى كه با او بود در آن زمان حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام زندانى بود آنها با اين پول خانه‌ها خريدند و معامله ميكردند گندم و جو ميخريدند از پس درگذشت حضرت موسى بن جعفر . وقتى آنها خبردار شدند مرگ امام را انكار كردند و در بين مردم منتشر كردند كه او نخواهد مرد چون قائم است . گروهى نيز بر سخن آنها اعتماد كردند تا بين مردم مشهور شد موقع مرگ آنها كه رسيد وصيت كردند كه آن مال را بوارث موسى بن جعفر عليه السّلام