خدا نور ايمان را از دلت بيرون كند و فقر و تنگدستى را وارد خانهات كند .
فرمود : اكنون وضع او چگونه است ؟ گفتم : آقا سخت گرفتار است ، در بغداد بغم و اندوه مبتلا است . حسين قدرت ندارد يك عمره انجام دهد . امام عليه السّلام سكوت كرد .
رجال كشى - احمد بن محمّد گفت : حضرت رضا عليه السّلام در محله بنى زريق ايستاد و با صداى بلند گفت : احمد ! عرضكردم : بلى . فرمود : وقتى پيامبر اكرم از دنيا رفت مردم كوشيدند نور خدا را خاموش كنند ولى خدا امتناع ورزيده جز اينكه نور خود را بوسيله امير المؤمنين تكميل نمايد . پس از درگذشت حضرت موسى ابن جعفر على بن ابى حمزه و اصحابش كوشش كردند كه نور خدا را خاموش كنند ولى خدا نور خويش را تكميل مىكند ، اهل حق وقتى يكنفر با آنها همآهنگ شود خوشحال ميشوند ، ولى وقتى كسانى از ميان آنها خارج شد ناراحت نميشوند چون در دين و اعتقاد خود يقين دارند . اما پيروان باطل وقتى كسى وارد آنها شود شاد ميشوند ، اگر كسى از ميانشان خارج شود ناراحت ميگردند . چون در اعتقاد خود شك دارند . خداوند عزّ و جل ميفرمايد :
فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ
آنگاه حضرت ابو عبد اللَّه فرمود : ايمان مستقر ثابت است و ايمان مستودع عاريه و امانت است .
رجال كشى - حسين بن عمر گفت : به حضرت رضا عرضكردم : پدرم گفت :
كه خدمت پدر شما حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيد عرضكرد : من پيش خدا ترا بمحاكمه ميكشم . زيرا به من فرمودى : دست از امامت عبد اللَّه افطح بردارم و فرمودى : من امام هستم فرمود : بسيار خوب هر گناهى داشت به گردن من . حسين گفت ، من نيز همانطور كه پدرم نسبت به پدر شما انجام داد با شما احتجاج خواهم كرد . زيرا فرمودى : پدرم از دنيا رفته و شما امام بعد از او هستى . فرمود : بسيار خوب .
گفتم : من از مكه خارج نشدم تا نزديك بود كه امر امامت برايم روشن شود جريان اين بود كه فلانى نامه شما را برايم خواند كه ذكر شده بود ميراث امام ( از قبيل سلاح پيغمبر و جعفر ) نزد شما است .