تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
بوسيله سم از دنيا ميروم تا سه روز ديگر ملاحظه ميكنيد ظاهر من سالم است ولى مرا مسموم كرده‌اند ، همين امروز تا شام رنگم سرخ مىشود بسيار شديد فردا زياد زرد ميشوم پس فردا سفيد خواهد شد و بسوى رحمت خدا و رضوانش ميروم . همان طورى كه فرموده بود در آخر روز سوم از دنيا رفت سال 183 هجرى در سن 54 سالگى كه بيست سال با پدرش حضرت صادق بود و سى و چهار سال تنها . عمدة الطالب - حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام سياه چهره بود بسيار فاضل و قوى دل و با سخاوت كيسه‌هاى دينار آن جناب كه بمستمندان مىبخشيد مثل زده ميشد . خانواده‌اش ميگفتند تعجب از كسى كه از كيسه‌هاى پول حضرت موسى بن جعفر بهره‌مند مىشود شكايت از تنگدستى كند . موسى هادى خليفه عباسى او را گرفت و زندانى كرد در خواب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را ديد به او فرمود : موسى
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ
از خواب بيدار شد فهميد منظور چيست ، دستور داد آن جناب را آزاد كنند . باز بر امام خشم گرفت ولى قبل از اينكه دسترسى به او پيدا كند مرد . وقتى هارون الرشيد بخلافت رسيد آن جناب را گرامى داشت و احترام ميكرد ولى بعد او را گرفت و زندانى نمود پيش فضل بن يحيى بعد او را در اختيار سندى بن شاهك گذاشت . هارون بشام رفت يحيى بن خالد دستور داد بسندى كه موسى بن جعفر را شهيد كند . بعضى گفته‌اند : مسموم كردند و برخى ميگويند درون فرشى نهادند آنقدر مالش دادند تا از دنيا رفت ، بعد پيكرش را مقابل مردم آوردند و استشهادى نوشتند كه باجل خود از دنيا رفته بدن شريفش را سه روز ميان راه گذاشتند كه هر كس مايل است بيايد و تماشا كند بعد در استشهاد بنويسد . توضيح - در بعضى از كتاب‌هاى اصحاب ديدم كه هارون الرشيد لعنه اللَّه وقتى تصميم گرفت موسى بن جعفر عليه السّلام را شهيد كند ، از بين بردن او را بهر يك از سران مملكت و سپهداران پيشنهاد كرد هيچ كدام قبول نكردند ، نامه‌اى به نمايندگان خود در ممالك فرنگ نوشت كه برايم چند نفر بفرستيد كه خدا و پيامبرشناس