از جاى حركت كرده رفتم ديدم هارون نشسته يك رختخواب طرف راست و يكى طرف چپ اوست ، سلام كردم جواب نداد پرسيد امانت چه شد ؟ من نفهميدم چه گفت . باز پرسيد كسى كه در اختيار تو گذاشتم چطور است ؟ گفتم : خوب . گفت هم اكنون پيش او ميروى و سه هزار درهم به او ميدهى و او را بخانواده و منزلش برميگردانى من خواستم برگردم ، گفت : ميدانى چرا اين كار را كردم ؟ گفتم : نه يا امير المؤمنين ! گفت در همين رختخوابى كه طرف راستم هست خوابيده بودم در خواب ديدم يك نفر ميگويد : هارون موسى بن جعفر را رها كن . از خواب بيدار شدم با خود فكر كردم كه شايد بواسطه افكارى است كه در مورد او داشتم باز به اين رختخواب ديگر رفتم همان شخص را در خواب ديدم كه ميگويد هارون به تو گفتم موسى بن جعفر را رها كنى نكردى ؟ بيدار شدم از شر شيطان به خدا پناه بردم بعد آمدم به اين رختخوابى كه اكنون در آن هستم باز همان شخص را ديدم كه حربهاى در دست دارد كه سر آن در مشرق و ته آن در مغرب است با حربه اشارهاى به من كرده گفت : به خدا هارون اگر موسى بن جعفر را رها نكنى اين حربه را ميگذارم روى سينهات كه از پشت در آيد . به همين جهت من از پى تو فرستادم هر چه گفتم فورى انجام ده اين مطلب را به كسى نگوئى كه باعث كشته شدن خود خواهى شد .
گفت : به منزل خود برگشتم در اطاق را گشوده خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام رسيدم ديدم در حال سجده بخواب رفته ، نشستم تا بيدار شد و سر برداشت فرمود هر چه به تو دستور داد انجام ده عرضكردم : مولاى من ! ترا به خدا و به حق جدت پيامبر اكرم قسم مىدهم بفرمائيد امروز دعائى براى آزادى و فرج خود نموديد ؟ فرمود : آرى فرمود : پس از نماز واجب سر به سجده گذاشتم ؟ در حال سجده خوابم برد پيغمبر اكرم را ديدم فرمود : موسى مايلى آزاد شوى گفتم : بلى يا رسول اللَّه فرمود اين دعا را بخوان ، بعد دعا را خواند من با همان دعا خدا را خواندم پيغمبر برايم ميخواند
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٥