تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
همين طور كه من براى تو خواندم عرضكردم : خدا دعايت را مستجاب نمود جريان دستور هارون را نقل كردم و آنچه گفته بود به او تقديم كردم . كافى - ج 1 ص 381 - مسافر گفت : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام را وقتى خواستند ببرند به حضرت على بن موسى الرضا دستور داد هر شب در خانه‌اش بخوابد تا زنده است تا وقتى خبرى به او برسد . گفت : ما هر شب براى حضرت رضا در دهليز رختخواب ميانداختيم پس از نماز عشاء در آنجا ميخوابيد صبح به منزل خود ميرفت همين وضع تا چهار سال ادامه يافت يك شب دير آمد رختخواب انداختيم ولى نيامد زن و بچه متوحش شدند و ناراحت گرديدند از تأخير ايشان خيلى ناراحت شديم . فردا صبح به خانه آمد داخل حرم شد و پيش ام احمد رفت فرمود : آنچه پدرم بامامت در اختيارت گذاشته بده . ام احمد ناله‌اى زده با دست به صورت خود نواخت و گريبان چاك زده گفت به خدا آقايم از دنيا رفت امام على بن موسى الرضا او را نگه داشت به او فرمود حرفى در اين مورد نزن و اظهار ناراحتى نكن تا خبر رسمى بفرماندار برسد . زنبيلى كه محتواى امانتها بود با دو هزار يا چهار هزار دينار در اختيار او گذاشت و به ديگرى نداد . امام موسى بن جعفر عليه السّلام ام احمد را خيلى گرامى ميداشت ، گفت در يك خلوت و تنهائى به من گفت اين امانتها را به تو ميسپارم به هيچ كس چيزى مگو تا من از دنيا روم ، پس از مردنم هر كدام از فرزندانم آنها را از تو خواست به او بده بدان كه من از دنيا رفته‌ام . به خدا قسم اكنون علامتى كه به من فرموده بود بوقوع پيوسته . تمام امانتها را از ام احمد گرفت دستور داد همه از گريه و عزادارى خوددارى كنند تا خبر رسمى بر سر ديگر بعد از آن شب در رختخواب پدر خود نخوابيد مثل سابق ، چند روز بيشتر نگذشته بود نامه‌اى رسيد كه حاكى از درگذشت آن جناب بود وقتى تاريخ را دقت كرديم و حساب روزهاى گذشته را نموديم ديديم در همان شبى كه حضرت رضا براى خوابيدن نيامد و فردا صبح امانتها را گرفت