تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
سؤال كردى ، ميتوانى براى آنها شهادت بدهى ، شهادت بده براى خدا گر چه به ضرر خود يا پدر و مادر يا خويشاوندانت باشد بين خود و آنها . اما اگر احتمال زيانى براى برادر دينى خود دادى شهادت نده . كسى را كه اميدوارى دعوت ما را بپذيرد او را بسوى ما فرا خوان ، مبادا در جايگاه فسق و فجور وارد شوى ، خاندان پيامبر را دوست داشته باش هر چه از طرف ما به تو رسيد نگو اين باطل است گر چه مخالف آن را از ما شنيده باشى زيرا نميدانى ما آن حرف را بچه جهت گفته‌ايم . ايمان آور به آنچه به تو خبر داده‌اند جستجو نكن از چيزى كه از تو پنهان كرده‌ايم . از لازمترين حقوق برادر دينى اينست كه از او پنهان نكنى چيزى را كه در دنيا يا آخرت براى او سودمند است ، كينه او را بدل نگيرى گر چه بد كرده باشد ، دعوت او را بپذيرى هر گاه ترا دعوت كرد او را با دشمنش تنها نگذارى . از مخالفين گر چه دشمن او به تو نزديكتر باشد در بيمارى از او عيادت كنى ، از خوى و خلق مؤمنين غش زدن و آزار و خيانت و كبر و بد زبانى و فحش و دستور دادن به اين كارها نيست ، هر گاه آن مرد بد سيرت اعرابى را ديدى با سپاهى جرار ، منتظر فرج براى خود و برادران دينى باش وقتى خورشيد گرفت و نورش كم شد چشم به آسمان بيانداز ببين خدا با تبهكاران چه مىكند يك كلمه يك كلمه براى تو توضيح دادم ، درود خدا بر محمّد و آل پاكش . مهج الدعوات : عبد اللَّه بن مالك خزاعى گفت : هارون الرشيد مرا خواست گفت : ميتوان به تو اعتماد كرد در نگه دارى سر . گفتم يا امير المؤمنين من يكى از بندگان شمايم ، گفت وارد اين خانه شو كسى كه در خانه است بگير ببر نگه دار تا او را از تو بخواهم همين كه وارد شدم موسى بن جعفر عليه السّلام را ديدم سلام كرده او را سوار بر مركب خود نمودم و به منزل بردم ميان خانواده خودم بود درب را برويش قفل ميكردم ، كليد هميشه بهمراه خودم بود خدمتكارى او را به عهده گرفتم چند روز گذشت ناگاه ديدم پيكى از طرف هارون آمده گفت : امير المؤمنين ترا ميخواهد ،
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 224 | العلامة المجلسي / موسى خسروى