گفت : به خدا راست ميگويم دستور داد صد هزار درهم به او بدهند همين كه پولها را دريافت كرد همان شب دردى بر او مستولى گشت كه نيمه شب از دنيا رفت مال را دو مرتبه به بيت المال برگرداندند .
توضيح : در بعضى از روايات محمّد بن اسماعيل و در بعضى از روايات على ابن اسماعيل نام برده شده ، ممكن است كار هر دو باشد كه نسبت بيكى داده شد . در شرح حال خويشاوندان امام خواهد آمد كه اين دو ناشايست بودند .
رجال كشى : بشار غلام سندى بن شاهك گفت من از همه بيشتر دشمن خاندان ابو طالب بودم روزى مرا سندى بن شاهك خواست گفت ميخواهم ترا امين بر سرى قرار دهم كه هارون مرا امين آن سر قرار داده ، گفتم : هرگز كوتاهى نخواهم كرد . گفت موسى بن جعفر را به من سپرده و من ترا مأمور نگهدارى او كردم . او را در اطاقى در همان منزلى كه خانوادهاش بود زندانى كرد و مرا نگهبان او قرار داد ، من هم چند قفل روى هم ميزدم هر وقت پى كارى ميرفتم زنم را مأمور او ميكردم و سفارش مينمودم كه تا من برميگردم از اينجا نروى بشار گفت : خداوند آن بغض و كينه را بمحبت و ارادت تبديل كرد . يك روز موسى بن جعفر عليه السّلام مرا خواست فرمود بشار ! برو بزندان قنطره به هند بن حجاج بگو ابو الحسن موسى بن جعفر ترا ميخواهد او داد بر سر تو ميكشد و ترا از خود دور مىكند وقتى چنين كرد به او بگو من پيغام را رساندم مايلى انجام بده نميخواهى انجام نده او را رها كن بيا . بشار گفت هر چه دستور داده بود انجام دادم و درها را مثل سابق قفل كردم و زنم را بر در زندان نشاندم گفتم : از اينجا نروى تا برگردم .
به طرف زندان قنطره رفتم هند بن حجاج را ملاقات كردم به او گفتم : حضرت ابو الحسن فرموده : آنجا بيائى داد و فرياد زد مرا دور كرد گفتم : من پيغام را رساندم ميخواهى بكن نميخواهى نكن او را رها كرده برگشتم بزندان موسى بن جعفر عليه السّلام ، ديدم زنم بر در زندان نشسته درها نيز قفل است يكى يكى درها را
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٠