وقتى كنيز را آوردند ميلرزيد و سر به آسمان داشت . گفت : تو را چه مىشود . كنيز جواب داد حال تازهاى پيدا كردهام من در زندان ايستاده بودم او شب و روز نماز ميخواند وقتى نماز خود را تمام كرد و در حال تسبيح و تقديس بود عرضكردم آقا احتياجى داريد در رفع آن بكوشم فرمود من به تو چه احتياج دارم ! . گفتم مرا بزندان فرستادهاند براى انجام كارهاى شما ، ديدم اشاره كرده فرمود پس اينها كيستند نگاه كردم ديدم باغى پر از گل و ريحان كه انتهايش ديده نميشود اول و آخر ندارد در آن باغ محلهائى را با ديبا و فرشهاى رنگارنگ فرش كردهاند غلامان ماهرو كه نظير ندارند و لباسهائى پوشيدهاند كه كسى نديده از ابريشم سبز هر كدام بر سر تاجى از درّ و ياقوت دارند در دست آفتابه و حوله گرفتهاند و انواع غذاها . من به سجده افتادم سر بر نداشتم تا اين غلام مرا بلند كرد ديدم همان ميان زندان هستم .
هارون گفت : اى بدجنس شايد در سجده خوابت برده و اينها را در خواب ديدهاى . گفت : نه به خدا آقا قبل از سجده اينها را ديدم ، از ديدن آنها به سجده افتادم . دستور داد او را بگيرند و نگهدارند تا كسى صحبت او را نشنود . كنيز رو به نماز آورد وقتى ميگفتند چرا اين قدر نماز ميخوانى ميگفت : « هكذا رأيت العبد الصالح » بنده صالح خدا را در چنين حالى ديدم . ميگفت : من وقتى بهشت برين را ديدم كنيزان فرياد زدند فلانى دور شو از بنده صالح خدا تا ما او را خدمت كنيم ما خدمتگزار او هستيم نه تو پيوسته همين حال را داشت تا از دنيا رفت اين جريان چند روز بشهادت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام مانده اتفاق افتاد .
مناقب - وفات موسى بن جعفر عليه السّلام در مسجد هارون الرشيد كه معروف به مسجد مسيب در قسمت غربى باب الكوفه است اتفاق افتاد ، زيرا آن جناب را از خانه معروف به خانه عمرويه به آنجا منتقل كردند ، بين وفات موسى بن جعفر و آتش گرفتن مقابر قريش دويست و شصت سال فاصله شد .
رجال كشى - على بن جعفر بن محمّد گفت : محمّد بن اسماعيل بن جعفر از من خواست تا از موسى بن جعفر براى او اجازه بگيرم تا بعراق برود و از او راضى شود
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٨