تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
ممكن است با وضعى بدتر كشته شوند پس راه ساده‌ترى را انتخاب كردند همين كه ما ميدانيم آنها معصوم هستند و در هر كار جز در راه رضاى خدا و حق قدم بر نميدارند كافى است كه بدانيم اين كار نيز بنا بر حكمت و مصلحتى است . غيبت شيخ طوسى - داود بن زربى گفت : عبد صالح عليه السّلام از پى من فرستاد در زندان فرمود برو به اين مرد ( يحيى بن خالد ) بگو فلانى به تو پيغام داد كه اين چكارى بود كردى مرا از وطن آواره كردى و فاصله انداختى بين من و زن و فرزندم پيش يحيى آمده پيغام را رساندم گفت : زبيده بىشوهر شود و قسمهاى بسيار غليظ و شديد خورد كه من مايلم دو مليون درهم غرامت بدهم تو از زندان خارج شوى گفت برگشتم و جريان را گفتم . فرمود : به او بگو قسم به خدا يا بايد مرا خارج كنى يا خودم خارج مىشوم . در ارشاد مفيد مينويسد : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در زندان سندى بن شاهك در بغداد پنجم رجب سال 183 از دنيا رفت پنجاه و پنج سال داشت مدت امامت آن جناب بعد از پدر 35 سال بود . مناقب - ابو الازهر ناصح بن عليّه برجمى در ضمن يك حديث طولانى در مسجدى مقابل خانهء سندى بن شاهك با ابن سكيت بودم بحث در مورد زبان عربى مى - كرديم مردى نيز با ما بود كه او را نميشناختم . آن مرد گفت : شما بمسائل دينى خود بيشتر از مسائل مربوط احتياج داريد بالاخره صحبت رسيد به امام وقت ، آن مرد گفت بين شما و امام زمان بيش از يك ديوار فاصله نيست . گفتم : منظورت موسى بن جعفر است كه زندانى است ؟ گفت : آرى . گفتيم ما چيزى نميگوئيم ولى از پهلوى ما حركت كن مبادا كسى مشاهده كند كه با ما نشسته‌اى ما را هم بواسطه تو بگيرند گفت به خدا چنين كارى نميكنند . اين حرفى كه بشما زدم بدستور خود او بود اگر بخواهد بيايد با ما هم اكنون بنشيند ميتواند . گفتيم بىميل نيستيم او را صدا بزن . در همين موقع مردى از در مسجد وارد شد كه از ديدار او انسان حيران ميشد فهميديم او موسى بن جعفر عليه السّلام است . فرمود من همان مرد هستم ما را رها كرد ما فورى از مسجد خارج شديم ،