يحيى بيرون آمد چشمهايش از گريه سرخ شده بود پيش هارون آمد جريان را شرح داد . هارون گفت : اگر تا چند روز ديگر ادعاى نبوت نكند خيلى خوب است . روز جمعه كه شد موسى بن جعفر از دنيا رفت . قبل از اين پيش آمد هارون به طرف مدائن رفته بود بدن موسى بن جعفر را بيرون آوردند و بمردم نشان دادند تا نگاه كنند بعد دفن كردند و مردم برگشتند اما دو دسته شدند ، بعضى ميگفتند مرده است و بعضى ميگفتند نمرده .
غيبت شيخ طوسى : احمد بن سعيد گفت : محمّد بن حسن علوى و چند نفر ديگر مختصر همان مطالبى كه محمّد بن حسن نقل كرد برايم گفتند كه من مجموعه گفتار آنها را نقل ميكنم ، گفتند : علت زندانى كردن موسى بن جعفر عليه السّلام اين بود كه هارون الرشيد فرزندش امين را در اختيار جعفر بن محمّد بن اشعث گذاشته بود تا تربيت كند ، يحيى بن خالد برمكى بر او رشك برد و ميترسيد اگر خلافت بامين برسد مقام و موقعيت او و فرزندانش از بين خواهد رفت .
شروع كرد چارهانديشى در باره جعفر بن محمّد كه معتقد بامامت موسى بن جعفر بود بالاخره با او گرم گرفت و مأنوس شد مرتب بمنزلش ميرفت تا بر اسرارش اطلاع يافت تمام را براى هارون نقل كرد و اضافه هم ميگفت تا بيشتر هارون را بدبين كند .
روزى به اشخاص مورد اعتماد خود گفت : يكى از اولاد ابى طالب را ميشناسيد كه وضع مالى او خوب نباشد من كارى دارم كه وسيله او انجام دهم . على بن اسماعيل ابن جعفر بن محمّد را به او معرفى كردند . يحيى براى او پولى فرستاد . حضرت موسى ابن جعفر عليه السّلام نيز با او انس داشت و كمكش ميكرد گاهى اسرار خود را با او در ميان ميگذاشت .
يحيى بن خالد نوشت او را بفرستند حضرت موسى بن جعفر فهميد على بن اسماعيل را خواست فرمود : كجا ميخواهى به روى پسر برادر ! گفت ببغداد .
فرمود : چكار دارى ؟ گفت قرض دارم دست تنگ هم هستم فرمود : قرض ترا
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٠