پاك موسى بن جعفر عليه السّلام را بيايد ، مردم جمع شدند بدنش را غسل داده حنوط گرانبهائى كردند او را در كفنى كه از برد يمنى بود كه به دو هزار و پانصد دينار برايش بافته بودند تمام قرآن بر آن نقش بود با پاى برهنه به صورت عزاداران با گريبان چاك از پى جنازه آن جناب تا قبرستان قريش رفت در آنجا بدن شريفش را دفن كرد و جريان را براى هارون الرشيد نوشت .
هارون نامهاى بسليمان بن ابى جعفر نوشت كه عمو جان صله رحم كردى خدا جزاى خير به تو بدهد به خدا قسم كارى كه سندى بن شاهك كرده بدستور ما نبوده .
عيون اخبار الرضا : سليمان بن حفص گفت : هارون الرشيد در سال صد و هفتاد و نه 179 موسى بن جعفر عليه السّلام را گرفت و در سال 183 پنج شب به آخر رجب مانده از دنيا رفت در سن چهل و هفت سالگى در مقابر قريش در بغداد دفن شد و سى و پنج سال و چند ماه مدت امامتش بود . مادرش كنيزى بنام حميده كه مادر دو فرزند ديگر برادران موسى بن جعفر اسحاق و محمّد فرزندان حضرت صادق بودند تصريح بامامت فرزندش على بن موسى الرضا عليه السّلام نمود .
قرب الاسناد : ابو خالد زبالى گفت : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام با گروهى از مأمورين مهدى خليفه عباسى وارد زباله شد آن مأمورين را مهدى فرستاده بود تا موسى بن جعفر را بياورند . امام به من دستور داد برايش چيزهائى بخرم نگاهى به من كرده ديد غمگينم فرمود : چرا افسرده هستى ؟ عرضكردم : فدايت شوم شما را مىبرند پيش اين ستمگر اطمينانى به او نيست فرمود : ابو خالد ! زيانى به من نخواهد رساند در فلان سال و فلان ماه و فلان روز جلو ميل كنار جاده منتظر من باش ان شاء اللَّه خواهم آمد .
ابو خالد گفت : پيوسته ماهها را ميشمردم و حساب روزها را داشتم تا بالاخره روز وعده رسيد صبح زود رفتم كنار ميل تمام آن روز را انتظار كشيدم تا نزديك غروب آفتاب هيچ كس نيامد مشكوك شدم و در دلم فكر بدى آمد ديدم نزديك شب است ، ناگاه يك سياهى نمودار شد انتظار كشيدم تا رسيدند ديدم حضرت موسى
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٧