تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
موسى بن جعفر عليه السّلام را زندانى كرد از آن جناب در زندان معجزه‌ها و دلائل زيادى مشهود گرديد ، هارون متحير شد و يحيى بن خالد برمكى را خواست ، به او گفت : ابو على ! نمىبينى چطور ما گرفتار كارهاى عجيب اين مرد شده‌ايم ، نميتوانى چاره‌اى بيانديشى ما را از غم اين مرد آسوده كنى ! . يحيى بن خالد گفت : من صلاح ميدانم بر او منت گذارى و آزادش كنى در ضمن صله رحم نيز كرده‌اى چون دل دوستان و ارادتمندان ما را نسبت بما بدبين كرده . يحيى موسى بن جعفر عليه السّلام را دوست ميداشت هارون نميدانست . گفت : پس برو پيش او و غل و زنجير را باز كن و سلام مرا به او برسان بگو پسر عمويت ميگويد من قسم خورده‌ام كه تا اقرار به كار بد خود نكنى و از من طلب عفو ننمائى آزادت نكنم اگر چنين اقرارى بكنى برايت ننگ و عارى بوجود نمىآورد ، همچنين اگر درخواست بخشش نمائى از مقامت كم نخواهد شد . اين يحيى بن خالد امين و وزير من و صاحب اسرارم است باندازه‌اى كه مرا از عهده قسم بيرون آورد از او بخواه بعد برو آسوده باش . محمّد بن غياث گفت : موسى پسر يحيى بن خالد گفت : كه موسى بن جعفر عليه السّلام در جواب هارون بپدرم گفت : ابو على ! من به زودى از دنيا خواهم رفت فقط يك هفته ديگر از عمرم باقى مانده مرگ مرا پنهان دار روز جمعه موقع ظهر بيا تو و دوستانم تنها بر بدنم نماز بخوانيد منتظر باش وقتى اين ستمگر بجانب رقه ( شهرى ) است از نواحى قهستان ) و بعراق برگشت ترا نبيند تو نيز از وجود او بهره نخواهى برد من در ستاره تو و پسرت و ستاره او نگاه كرده‌ام شما را خواهد كشت از او بترسيد . بهارون بگو موسى بن جعفر ميگويد : پيك و فرستاده من روز جمعه پيش تو خواهد آمد ، به تو خواهد گفت چه بايد بكنى فرداى قيامت كه در پيشگاه پروردگار مقابل هم قرار گرفتيم معلوم خواهد شد ستمگر و متجاوز كداميك از ما دو نفر است - و السلام .