تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و چهار ركعت نماز خواند بعد اين دعا را خواند : « يا سيدى نجنى من حبس هارون و خلصنى من يده ، يا مخلص الشجر من بين رمل و طين و ماء و يا مخلص اللبن من بين فرث و دم و يا مخلص الولد من بين مشيمة و رحم و يا مخلص النار من بين الحديد و الحجر و يا مخلص الروح من بين الاحشاء و الامعاء خلصنى من يدى هارون » . پس از تمام شدن دعاى موسى بن جعفر مردى سياه چهره در خواب بسر وقت هارون آمد در دست شمشيرى برهنه داشت روى سر او ايستاد ، گفت : هارون موسى بن جعفر عليه السّلام را رها كن و گر نه گردنت را با اين شمشير ميزنم هارون از هيبت او ترسيد حاجب خود را خواست گفت : برو بزندان موسى بن جعفر را آزاد كن . حاجب رفت درب زندان را كوبيد زندانبان گفت كيست ؟ گفت : خليفه موسى بن جعفر را ميخواهد او را از زندان خارج كن و آزادش نما . زندانبان فرياد زد : موسى ! خليفه ترا ميخواهد . موسى بن جعفر عليه السّلام با ترس و وحشت از جاى حركت كرد با خود ميگفت : در اين دل شب مرا جز براى شر و ناراحتى نميخواهد اشك از گوشه‌هاى چشمش ميريخت از زندگى نااميد بود . پيش هارون آمد در حالى كه بدنش مىلرزيد . سلام كرد هارون جواب داده گفت : ترا قسم به خدا آيا در نيمه شب دعائى كردى ؟ فرمود : بلى . پرسيد چه دعا . فرمود وضويم را تجديد كردم و چهار ركعت نماز خواندم آنگاه سر بسوى آسمان بلند كرده گفتم : خدايا مرا از دست هارون و ناراحتى او نجات بخش تمام دعا را برايش نقل كرد . هارون گفت : دعايت مستجاب شد به حاجب دستور داد كه آن جناب را رها كند سه خلعت خواست او را سوار بر اسب خود نمود و بسيار احترام كرد و نديم خويش قرار داد . بعد گفت آن دعاها را به من بياموز رهايش كرد و در اختيار حاجب گذاشت تا او را به منزل ببرد و با حاجب بود . موسى بن جعفر از آن پس در نزد