نشانده گفت : كه كمتر بديدار شما نائل مىشوم . فرمود : قدرت و سلطنت زيادى كه دارى با شدت علاقهات به دنيا ، مانع ديدار است . دستور داد مشكدان مخصوص بياورند با دست خود امام را عطرآگين نمود امر كرد خلعت بياورند با دو بدره زر . موسى ابن جعفر فرمود اگر نبودند جوانان ازدواج نكرده در ميان اولاد على بن ابى طالب كه احتياج به ازدواج دارند تا نسل آنها قطع نشود اين پول را نمىپذيرفتم بعد راه خود را گرفت و برگشت ميگفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ *
.
من بهارون الرشيد گفتم : يا امير المؤمنين ! تصميم كيفر او را داشتى خلعت بخشيدى و اين قدر احترام كردى . گفت فضل ! وقتى تو رفتى او را بياورى ، گروهى را ديدم كه خانهام را محاصره كردهاند در دست هر كدام حربهايست كه در زير پايههاى خانه فرو بردهاند ميگفتند : اگر پسر پيامبر را بيازارد خانهاش را فرو ميبريم اگر به او احترام و نيكى كند كارى نخواهيم داشت .
من از پى موسى بن جعفر عليه السّلام رفته گفتم : آقا چه كردى كه از شرّ هارون خلاص شدى ؟ فرمود : دعاى جدم على بن ابى طالب را خواندم وقتى اين دعا را مىخواند مقابل هر سپاهى كه بود آنها را شكست ميداد و نيز بر دشمن چابكسوار غلبه ميكرد ، اين دعا براى رفع بلا است . عرضكردم : دعا چيست ؟ فرمود :
اين است :
« اللهم بك اساور و بك احاول و بك احاور و بك اصول و بك انتصر و بك اموت و بك احيى اسلمت نفسى اليك و فوضت امرى اليك و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم اللهم انك خلقتنى و رزقتنى و سترتنى و عن العباد بلطف ما خولتني أغنيتنى و اذا هويت رددتنى و اذا عثرت قومتنى و اذا مرضت شفيتنى و اذا دعوت اجبتنى يا سيدى ارض عنى فقد ارضيتنى » .
عيون اخبار الرضا - على از پدر خود نقل كرد گفت شنيد از يكى از اصحاب نقل ميكرد ، وقتى هارون الرشيد موسى بن جعفر عليه السّلام را زندانى كرد شب كه شد ترسيد كه هارون او را بكشد ، امام عليه السّلام وضوى خود را تجديد نمود و رو به قبله ايستاد