همه فهميدند و مشهور شد . عيسى او را در يكى از اطاقهاى زندان جاى داد و درب آن را قفل نمود ، مراسم روز عيد قربان او را مشغول كرد بطورى كه از موسى بن جعفر عليه السّلام فراموش نمود ، فقط دو موقع درب اطاق را باز ميكردند يكى موقع طهارت و ديگرى موقعى كه غذا مىآوردند .
پدرم گفت : فيض بن ابى صالح كه سابقا نصرانى بود بعد مسلمان شد و مرد بدكارى بود منشى و نويسنده عيسى بن جعفر بود به من نيز خيلى محبت داشت گفت :
اين مرد پاكدامن كه در زندان اين مرد است در ايام زندانى شدن در اين خانه انواع مختلف كارهاى ناشايست و اعمال زشت را شنيده كه من ميدانم يقين دارم كه بدلش چنين كارها خطور نكرده .
پدرم گفت : على بن يعقوب بن عون بن عباس بن ربيعه بوسيله نامهاى از من پيش عيسى بن جعفر بن ابى جعفر سخنچينى كرد نامه را احمد بن اسيد حاجب عيسى به او داده بود .
على بن يعقوب از بزرگان بنى هاشم بشمار ميرفت و از همه مسنتر بود با همين سن زياد شرابخوارى ميكرد احمد بن اسيد را به خانه خود ميبرد با او مىنشست برايش نوازندگان و زنان آوازهخوان مىآورد بطمع اينكه او برايش پيش عيسى كارى بكند .
در آن نامه نوشته بود كه تو محمّد بن سليمان را در اجازه ورود و احترام بر ما مقدم ميدارى و برايش مشك و عطر فرمان ميدهى با اينكه ميان ما كسانى هستند كه از او بزرگتر و مسنترند او معتقد بامامت موسى بن جعفر است كه در زندان تو است .
پدرم گفت : يك روز گرم نزديك ظهر خوابيده بودم كه صداى درب حياط آمد پرسيدم كيست ؟ غلام گفت قعنب بن يحيى است اجازه ميخواهد ميگويد بايد هم اكنون شما را ملاقات كند گفتم قطعا اتفاقى است بگوئيد وارد شود وارد شده از قول فيض بن ابى صالح جريان سخنچينى و نامه را برايم خبر آورد در ضمن گفت :
كه فيض به من گفته كه به ابو عبد اللَّه نگو كه خواهد ترسيد زيرا سخنچين نتوانسته
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٠