تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
پسر عمويم را نياورى سر از پيكرت برميدارم . گفتم : كدام پسر عمو گفت همين حجازى . پرسيدم كدام يك از حجازيها ، گفت : موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام . خيلى بيمناك شدم كه جواب خدا را چه بدهم اگر در اين حال او را بياورم باز بفكر شكنجه هارون كه افتادم به او گفتم مىآورم . گفت : خبر كن شكنجه‌گران از شلاق‌زنها و دست و پا قطع‌كنان و جلادها بيايند ، آنها را آماده كردم بجانب منزل موسى بن جعفر عليه السّلام رهسپار شدم . وارد خرابه‌اى شدم كه در آن خانه‌اى از چوب و شاخه خرما بود ، غلام سياهى نيز بر در خانه . گفتم : براى من از مولايت اجازه بخواه . گفت داخل شو او حاجب و دربانى ندارد وارد شدم ديدم غلام سياهى در دست يك قيچى گرفته برآمدگى پيشانى و روى بينى آن جناب را كه از كثرت سجده بالا آمده بود مىچينيد سلام كرده گفتم : هارون الرشيد شما را خواسته . فرمود : مرا با هارون چه كار . زرق و برق و نعمت دنيا كه دارد مرا از ياد او نبرده . با عجله از جاى حركت كرده ، گفت : اگر در خبرى از جدم پيامبر اكرم نشنيده بودم كه اطاعت سلطان از نظر تقيه واجب است اكنون بهمراه تو نمىآمدم . عرضكردم يا ابن رسول اللَّه ! آماده شكنجه سخت باش خدا تو را رحمت كند . فرمود : مگر كسى مالك دنيا و آخرت است بهمراه من نيست . ان شاء اللَّه امروز نسبت به من هيچ كارى نمىتواند بكند . فضل بن ربيع گفت : در اين هنگام سه مرتبه دست خود را دور سر خويش چرخانيد . همين كه پيش رشيد رسيدم ديدم چون زنان بچه مرده حيران و سرگردان است . گفت : پسر عمويم را آوردى . گفتم : آرى . گفت مبادا او را آزرده باشى گفتم نه گفت : به او نگفته باشى كه من از دست او خشمگين هستم براى من يك ناراحتى بوجود آمده بود كه خود هم نميدانستم بگو وارد شود همين كه موسى بن جعفر عليه السّلام وارد شد هارون از جا جست و او را بغل گرفت گفت خوش آمدى پسر عمو و برادرم و وارث نعمتم . آن جناب را روى زانوى خود
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 196 | العلامة المجلسي / موسى خسروى