داد ، مردم از جاى حركت كردند هشام موقعيت را مغتنم شمرد از جاى حركت نموده همان ساعت به طرف مدائن رهسپار شد .
شنيديم كه هارون بيحيى بن خالد پس از اين مجلس گفته بود كه حساب هشام و پيروان او را بايد برسى از پى موسى بن جعفر عليه السّلام فرستاد و آن جناب را زندانى كرد اين نيز يكى از اسباب زندانى كردن امام بود با علتهاى ديگرى كه داشت . يحيى بن خالد نيز نظرش همين بود كه هشام بن حكم فرار كند و تا وقتى هارون خلافت مىكند او مخفى باشد و در همان مخفىگاه خود از دنيا برود بعد هشام بجانب كوفه رفت پيوسته از او تعقيب ميكردند بالاخره در خانه ابن اشرف در كوفه از دنيا رفت رحمة اللَّه عليه .
جريان مجلس بمحمد بن سليمان نوفلى و ابن ميثم رسيد كه هر دو در زندان هارون بسر مىبردند . محمّد بن سليمان نوفلى بابن ميثم گفت : خيال نميكنم هشام بتواند عذر و بهانهاى بتراشد . ابن ميثم گفت : چه بهانهاى ميتواند داشته باشد پس از اينكه اعتراف كرد كه اطاعت او از جانب خدا واجب است .
سليمان گفت : ميتواند اين عذر را بياورد كه شرط من در امامت او اينست كه كسى را دعوت بخروج نكند تا وقتى كه منادى از آسمان ندا كند هر كس مرا دعوت بخروج كرد قبل از نداى آسمانى ميفهمم كه او امام نيست از اولاد پيامبر كسى را بامامت ميگزينم كه ادعاى خروج نكند و چنين دستورى ندهد تا نداى آسمانى در چنين صورتى مىپذيرم كه او امام است .
ابن ميثم گفت : اين از بدترين خرافات است چه كس چنين شرطى را در باره امامت كرده اين از صفات قائم آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است هشام واردتر از اينست كه چنين بهانهاى بياورد با اينكه او اين طور كه تو آشكارا ميگوئى توضيح نداد گفت : اگر امام مفروض الطاعه پس از على بن ابى طالب به من دستورى بدهد اجرا ميكنم نام نبرد آن امام كيست فلانى است نه فلان كس بطورى كه تو ميگوئى . اگر به من بگويد در صورتى كه امر كرد خروج كنم در پى امام ديگرى ميروم هارون به او بگويد
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧١