تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
توضيح دهى كه امامت بايد در اولاد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله باشد نه ديگران . هشام گفت : وزير بيمارى مانع از ادامه سخن است شايد در بين سخن شخصى اعتراض نمود و مجبور بمناظره و بحث شدم . يحيى گفت : اگر كسى : ايراد و اعتراضى داشت نميتواند اعتراض كند بايد محلى را كه ايراد داشته در نظر بگيرد موقعى كه تو بيانات خود را تمام كردى آن وقت اعتراض خود را بگويد ولى در بين ، سخن ترا قطع نكند . هشام شروع بصحبت كرد و مطالبى طولانى در اين مورد ذكر نمود كه از جهت اختصار قسمت‌هاى مورد نياز را ذكر كرديم وقتى سخن خويش را در مورد زيان امام انتخاب كردن مردم بپايان رسانيد يحيى بن خالد رو بسليمان بن جرير نموده گفت : از ابا محمّد در اين مورد سؤال بكن . سليمان بهشام گفت بگو ببينم اطاعت از على ابن ابى طالب كردن واجب است ؟ هشام گفت : آرى . گفت : اگر كسى بعد از على بمقام امامت ميرسد به تو دستور دهد كه با شمشير قيام كنى و بهمراه او بجنگى اطاعت از او ميكنى يا نه ؟ هشام گفت به من چنين دستورى نميدهد . سليمان گفت چرا ندهد با اينكه امرش را بايد اطاعت كنى و اطاعت او واجب است . هشام گفت : از اين سؤال درگذر جوابش داده شد . سليمان گفت : چگونه مىشود كه ترا بكارى امر كند يك وقت بپذيرى و يك وقت نپذيرى . هشام گفت : بدبخت من نگفتم اطاعت از او نميكنم كه تو بگوئى اطاعت دستور امام بعقيده تو واجب است گفتم او مرا امر نمىكند بچنين كارى . سليمان گفت : سؤال مرا بايد جوابى منطقى بدهى اين صحيح نيست كه ميگوئى مرا بچنين كارى امر نميكند . هشام گفت چقدر تو اطراف غرقگاه دور ميزنى نظر تو جز اينست كه ميگويم اگر امر كرد انجام مىدهم ديگر دهانت بسته شود و نتوانى يك كلمه حرف بزنى من متوجه هستم كه سخنم بكجا منتهى مىشود و جواب من چه اشكالى بوجود مىآورد . در اين موقع چهره هارون تغيير كرده گفت : بالاخره نظر خود را توضيح