تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
از حج بازگشتم وارد شهر خود شدم شبانه بدر منزل او رفتم از او اجازه خواستم . گفتم بگوئيد پيكى از طرف صابر آمده ديدم پاى برهنه بيرون شد درب را باز كرد مرا بوسيد بعد آغوش گرفت و پيوسته پيشانىام را ميبوسيد پيوسته اين كار را تكرار ميكرد و مرتب از من ميپرسيد خودت مولايم را ديده‌اى حالش چطور است وقتى خبر از سلامتى و خوبى آن جناب ميدادم شاد ميشد و شكر خدا ميكرد ، مرا وارد خانه خود كرد و در بالاى اطاق نشاند خودش در مقابل من نشست نامه را به او دادم همانطور بوسيد و خواند بعد دستور داد لباسها و اندوخته مالىاش را بياورند . تمام پولهايش را با من تقسيم كرد يك دينار من يكى خودش ، همين طور يك درهم براى خود يكى براى من و لباسهايش را نيز همين طور تقسيم نمود آنچه نميشد قسمت كرد قيمتش را به من ميداد در تمام اين تقسيم ميگفت : برادر شادمانت كردم . ميگفتم : آرى به خدا خيلى خوشحال شدم بعد دفتر بدهى مالياتى را خواست هر چه بنام من نوشته بود حذف كرد و نوشته‌اى داد كه بدهى ندارم از او وداع نموده به خانه برگشتم . با خود گفتم نميتوانم جبران محبت و نيكى اين شخص را بكنم مگر اينكه سال آينده به حج بروم و برايش دعا كنم و حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام را زيارت نمايم بايشان عرض كنم با من چه كرد . اين كار را انجام دادم ، وقتى خدمت موسى ابن جعفر عليه السّلام رسيدم ، جريان را بايشان عرض كردم ديدم پيوسته امام عليه السّلام شاد مىشود . عرضكردم : آقاى من شما هم شاد شديد ؟ ! فرمود : آرى به خدا قسم مرا مسرور كرد امير المؤمنين عليه السّلام را مسرور نمود به خدا قسم جدم پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را مسرور نمود خدا را مسرور كرد . اختصاص : نامه‌اى از محمّد بن موسى پسر متوكل بابى الحسن اسدى گفت : سهل بن زياد آدمى نقل كرد كه وقتى عبد اللَّه بن مغيره كتاب خود را نوشت ، باصحاب خود وعده داد كه آن را در گوشه‌اى از مسجد كوفه برايشان بخواند . برادرى
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 154 | العلامة المجلسي / موسى خسروى