فرزندانت در اين سرزمين كشته خواهد شد كه اجر شهيد با او برابر دو شهيد است .
بسند خود از نضر بن قرواش نقل مىكند : گفت مالهاى سوارى خود را به حضرت صادق از مدينه كرايه دادم وقتى از دره مرّ « 1 » رد شديم به من فرمود : نضر وقتى رسيديم به فخ مرا مطلع كن . عرضكردم : مگر آن محل را نميشناسى .
فرمود : چرا ولى ميترسم خوابم ببرد . بفخ كه رسيديم نزديك محمل امام شدم ديدم خواب است سرفهاى كردم بيدار نشد . محمل را تكان دادم حركت كرده نشست .
عرضكردم : بفخ رسيديم .
فرمود : محمل مرا باز كن . سپس فرمود قطار را بهم وصل كن وصل كردم امام عليه السّلام را از جاده بكنارى بردم و شترش را خواباندم . فرمود : آب و آفتابه را بده . وضو گرفت و نماز خواند بعد سوار شد . عرضكردم فدايت شوم اين عملى كه انجام داديد جزء اعمال حج است ؟ فرمود : نه ولى اينجا مردى از خويشاوندانم با گروهى شهيد مىشود كه ارواح آنها جلوتر از بدنهايشان رهسپار بهشت مىشود .
كافى : محمّد بن مسلم گفت : ابو حنيفه خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد عرض كرد پسرت موسى را ديدم مشغول نماز است مردم از مقابلش در رفت و آمد هستند آنها را نهى نميكند با اينكه چنين كارى صحيح نيست .
حضرت صادق فرمود : موسى را صدا بزنيد . حضرت موسى بن جعفر را صدا زدند به او فرمود : پسر جان ابو حنيفه ميگويد : تو نماز ميخواندهاى مردم از روبرويت در رفت و آمد بودهاند آنها را از اين كار نهى نكردى . عرض كرد : بلى پدر جان براى آن كسى كه نماز ميخواندم به من نزديكتر از مردم بود . خداوند در قرآن كريم ميفرمايد :
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
امام صادق عليه السّلام او را در آغوش گرفت فرمود : پدر و مادرم فدايت اى گنجينه اسرار ! كافى : بشير بن اسماعيل گفت : سرّى را با تو در ميان بگذارم اى پسر مثنى
هامش
( 1 ) محلى است نزديك مكه در آنجا دو دره نخلتين بهم وصل مىشود و يك دره مىگردد .