بخش هفتم شرح زندگى اصحاب و اهل زمان امام عليه السّلام و ستمى كه بر خويشاوندان آن جناب شده
قرب الاسناد : ابراهيم بن مفضل بن قيس گفت : از موسى بن جعفر عليه السّلام شنيدم كه ديگر با محمّد بن عبد الملك ارقط صحبت نكند هرگز « 1 » . با خود گفتم ايشان دستور به نيكى و صله رحم ميدهند ، باز قسم ياد مىكند كه با پسر عمويش چنان كند . فرمود : همين كه با او صحبت نكنم نيكى است نسبت به او زيرا پشت سر از من بدگوئى مىكند و عيبجوئى مينمايد . وقتى مردم بدانند من با او صحبت نميكنم ( و رفت و آمد ندارم ) حرفش را قبول نميكنند ديگر حرف مرا نخواهد زد در نتيجه برايش بهتر است .
تفسير عياشى : صفوان گفت : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در حضور محمّد بن خلف از من پرسيد يحيى بن قاسم حذاء مرد ، گفتم : آرى زرعه نيز از دنيا رفت فرمود : حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود : ايمان مستقر و ثابت و مستودع و امانت . ايمان مستقر به آنها كه داده مىشود در دلشان ثابت و پايدار است ، به آنها كه ايمان مستودع ميدهند سپس از ايشان ميگيرند .
تفسير عياشى : احمد بن محمّد گفت : حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام در محله بنى زريق ايستاد و با صداى بلند فرياد زد : احمد ! عرضكرد : بلى . فرمود :
وقتى پيغمبر از دنيا رفت مردم كوشش كردند كه نور خدا را خاموش كنند ولى خداوند نور خود را بوسيله امير المؤمنين تكميل كرد ، وقتى حضرت موسى بن
هامش
( 1 ) در روايت ديگرى است كه با او زير يك سقف نخواهم نشست .