تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
ابن جعفر عليه السّلام پس از نماز خطبه‌اى خواند و بعد از حمد و ثناى پروردگار گفت من پسر پيغمبرم كه روى منبر پيغمبر در حرم پيغمبر شما را دعوت به پيروى از پيغمبر ميكنم مردم شما آثار پيامبر اكرم در سنگ و چوب ميجوئيد و بدن خود را به سنگ و چوب ميماليد در حالى كه پاره‌هاى تن و جگر گوشه‌هاى پيغمبر را مىآزاريد . حماد بربرى كه در مدينه از طرف سلطان مأمور حفظ انتظامات بود با همراهان خود غرق در سلاح آمد تا درب مسجد رسيد . يحيى بن عبد اللَّه با شمشير به او حمله كرد . حماد خواست پياده شود يحيى ضربتى بر سرش وارد كرد كه خود و مغفر و كلاه او را قطع نمود و استخوان بالاى سرش را پراند ، حمله بهمراهان او كرد همه فرار نمودند . آن سال مبارك تركى به حج رفت و از مدينه شروع نمود . جريان قيام حسين را كه شنيد شبانه به او پيغام داد كه به خدا سوگند من مايل نيستم كه دست تو به خون من آلوده شود يا دست من به خون تو . امشب اگر چه ده نفر شده از اصحاب خود را بفرست كه شبيخون بسپاه من بزنند تا ما فرار كنيم و عذر حمله شبانه را داشته باشيم . حسين همين كار را كرد ده نفر از ياران خود را فرستاد آنها شبانه بمبارك و همراهانش حمله كردند صبحگاه جاى او را گرفتند و آنها به مكه فرار كردند . در همان سال عباس بن محمّد و سليمان بن ابى جعفر و موسى بن عيسى به حج رفتند مبارك به آنها پيوست و عذر فرار خود را حمله شبانه آورد . حسين نيز با پيروان و خويشاوندان و غلامان خود كه در حدود سيصد نفر ميشدند بجانب مكه رفت شخصى را بجاى خود در مدينه گذاشت وقتى رسيدند بفخ روبرو با سپاه بنى عباس شدند عباس امان داد بحسين و وعده جايزه و كمك و بخشش داد ولى حسين سخت امتناع ورزيد ، فرماندهان سپاه عباس و موسى و جعفر و محمّد دو پسر سليمان و مبارك تركى و حسن حاجب و حسين بن يقطين بودند روز ترويه موقع نماز صبح با هم مصاف دادند . اولين كسى كه شروع بجنگ كرد موسى بود به او حمله كردند مختصرى با آنها جنگ و گريز كرد تا وارد دره شدند ، در اين موقع از پشت سر ، محمّد بن سليمان