تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مهدى خليفه عباسى گفت : حدود فدك كجا است ؟ فرمود : يك حد كوه احد و حد ديگر آن عريش مصر ، حد سوم سيف البحر و حد چهارم دومة الجندل . مهدى گفت تمام اينها ؟ ! فرمود : بلى يا امير المؤمنين تمام اين سرزمين از جاهائى است كه بدون جنگ و جدال و ستيز براى پيغمبر اكرم فتح شد . گفت ، خيلى زياد است در اين مورد فكرى ميكنم . كافى : على بن يقطين از موسى بن جعفر عليه السّلام نقل كرد كه گفتم بايشان من ميترسم از نفرينى كه حضرت صادق عليه السّلام براى يقطين و فرزندانش كرد . فرمود نه ، ابو الحسن آن طور كه تو خيال كرده‌اى نيست ، مؤمن در صلب كافر مانند ريگ است در خشت خام كه وقتى باران بيايد خشت را ميشويد ولى ريگ باقى ميماند . كافى : على بن يقطين گفت : به حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام عرضكردم : در باره خدمت كردن براى هارون نظر شما چيست ؟ فرمود : اگر بناچار بايد اين كار را بكنى مواظب باش نسبت باموال شيعه . على بن يقطين گفت از شيعيان در آشكار ميگرفتم ولى پنهانى به آنها برميگرداندم . قرب الاسناد : على بن يقطين نامه‌اى نوشت به حضرت موسى بن جعفر كه من ناراحتم از كار كردن براى سلطان چون وزير هارون بود ، اگر اجازه ميدهى از اين كار فرار كنم جواب رسيد . تو اجازه ندارى دست از كار آنها بكشى از خدا بپرهيز . كتاب استدراك : تلعبكرى از حضرت موسى كاظم نقل كرده كه فرمود : هارون به من گفت : شما ميگوئيد خمس مال شما است ؟ گفتم : آرى . گفت : خيلى زياد است . گفتم : آن كسى كه خمس را بما ارزانى داشته ميدانسته كه زياد نيست .