تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
است نه ، جز امير المؤمنين كسى از من نپرسيده . گفت : چرا به همه مردم اجازه ميدهيد شما را نسبت به پيغمبر بدهند و بشما بگويند : يا ابن رسول اللَّه با اينكه فرزند على هستيد ، شخص را بپدرش نسبت ميدهند فاطمه چون ظرفى است و پيامبر جد مادرى شما است . گفتم : يا امير المؤمنين اگر پيامبر زنده شود و دختر ترا خواستگارى كند به او ميدهى گفت : سبحان اللَّه چرا ندهم ؟ افتخار بر عرب و عجم و قريش ميكنم با اين كار گفتم : ولى او از من خواستگارى نميكند و نه من دخترم را به ازدواج او در مىآورم گفت : چرا ؟ گفتم : چون او پدر بزرگ من است ولى پدر بزرگ تو نيست گفت : احسن ! موسى ! سپس گفت : چگونه خود را فرزند پيامبر ميدانيد با اينكه پيغمبر فرزند پسر نداشت ؟ و نسل از پسر است نه از دختر ، شما فرزند دختر هستيد كه فرزندان دختر نسل حساب نميشوند . گفتم : ترا به حق خويشاوندى و قبر پيامبر و كسى كه در آن مدفون است ، قسم مىدهم مرا از جواب اين سؤال معذور دارى گفت : غير ممكن است بايد دليل خود را در مورد شما فرزندان على بياوريد اكنون تو رهبر آنها و امام زمان ايشانى بطورى كه من شنيده‌ام ، ترا معذور نمىدارم در مورد هر چه سؤال كنم تا دليلى از قرآن بياورى شما فرزندان على ادعا ميكنيد هيچ مطلبى از قرآن برايتان پوشيده نيست نه الف و نه واوى ، تأويل تمام آن را ميدانيد و به اين آيه استدلال ميكنيد :
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
به همين دليل خود را بىنياز از نظر علماء و دليلهاى آنها ميدانيد . گفتم : اجازه ميدهى جواب اين سؤال را بدهم ؟ گفت بگو . گفتم : اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم
- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى
پرسيدم پدر عيسى كيست ؟ گفت : عيسى پدر نداشت گفتم : در اين آيه خداوند او را ملحق بفرزندان پيامبران