تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
در نمىآورى ؟ فرمود : تهيدستى مانع اين كار است . گفت : باغستان در چه حال است فرمود : گاهى محصول ميدهد و گاهى نميدهد . گفت : قرض هم دارى فرمود : آرى پرسيد چقدر ؟ گفت : در حدود ده هزار دينار . رشيد گفت : پسر عمو ! آنقدر پول در اختيارت بگذارم كه پسرها و دخترها را به ازدواج در آورى و باغستانها را آباد كنى ، فرمود : شرط خويشاوندى را بجاى آورده‌اى ؟ خداوند ترا بر اين نيت پسنديده پاداش عنايت كند ، با هم خويشاوندى نزديك داريم و قرابت بهم پيوسته است و از يك نژاد هستيم با اين نژاد و اصالت خانوادگى كه دارى و نعمتى كه خدا در اختيارت گذاشته چنين كارى انجامش از شما بعيد نيست ؟ گفت : حتما انجام خواهم داد منت هم دارم . فرمود : يا امير المؤمنين خداوند بر فرمانروايان واجب نموده كه بداد فقيران امت برسند و قرض قرض‌داران را بپردازند و بار سنگين از روى دوش بيچارگان بردارند و با اسير خوش‌رفتارى كنند تو شايسته‌ترين فرد بانجام اين كارها هستى باز گفت انجام خواهم داد يا ابا الحسن ! . در اين موقع از جاى حركت كرد هارون نيز باحترام او حركت نمود صورت و چشمانش را بوسيد آنگاه روى بجانب من و برادرانم امين و مؤتمن نموده گفت : عبد اللَّه ، محمّد ، ابراهيم در خدمت پسر عمو و سرورتان باشيد ركابش را بگيريد و لباسهايش را مرتب كنيد و او را تا منزلش مشايعت نمائيد در بين راه موسى بن جعفر عليه السّلام پنهانى به من توجه نموده بشارت خلافت را داد فرمود : وقتى بمقام خلافت رسيدى با فرزند من خوش‌رفتارى كن بعد ما برگشتيم من از همه برادرانم بيشتر جرات داشتم پيش پدرم . همين كه مجلس خلوت شد گفتم يا امير المؤمنين اين آقا كه امروز اين قدر احترام و تعظيم به او روا داشتى از تخت به زير آمدى و باستقبالش شتافتى و او را در صدر مجلس جاى دادى و پائين‌تر از او نشستى بما دستور دادى ركابش را بگيريم كه بود ؟ فرمود : او امام و رهبر مردم و حجت خدا است و خليفه او ميان مردم است .