تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
يك خدشه وارد كردن و از آن كمتر و آن موضوعى كه امر دينى را بر آن عرضه ميدارند اگر دليلى محكم داشت ميپذيرى چنانچه برايت روشن نبود آن را رد ميكنى «
لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
و
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
» . بغلامى كه نگهبان من بود اطلاع دادم كه من خواسته خليفه را انجام دادم به او اطلاع بده ، غلام خبر داد هارون خارج شد من نوشته را به او نشان دادم گفت : احسن جملات كوتاه و جامعى است اكنون حاجات خود را بگو گفتم : يا امير المؤمنين اولين حاجتم اينست كه اجازه دهى برگردم پيش خانواده‌ام كه آنها را در حال نااميدى از ديدار خود با گريه و زارى گذاشته‌ام . گفت : اين اجازه را به تو دادم حاجت ديگر بخواه گفتم : خدا امير المؤمنين را براى پسر عموهايش سلامت بدارد گفت : باز بگو چه حاجت دارى گفتم : من مردى عيالوارم بعد از خدا چشم بلطف امير المؤمنين دارم . دستور داد صد هزار درهم به من بدهند و با احترام مرا برگرداند پيش خانواده‌ام . عيون اخبار الرضا - ج 1 ص 81 - موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود : وقتى مرا پيش هارون بردند ، سلام كردم جواب داده گفت : موسى بن جعفر ! دو خليفه در يك مملكت براى هر دو خراج ببرند « 1 » . گفتم : ترا به خدا ميسپارم از اينكه من و خود را گناهكار كنى و سخن بيهوده دشمنان ما را در مورد ما بپذيرى تو خود ميدانى از وقتى كه پيامبر از دنيا رفت خيلى دروغ بر ما بستند . اگر صلاح بدانى با اين خويشاوندى كه نسبت به پيامبر اكرم دارى اجازه بدهى حديثى كه پدرم از آباء خود از جدم پيامبر اكرم نقل كرده برايت نقل كنم ، گفت اجازه دادم . گفتم : پدرم از آباء كرام خود از جدم پيامبر اكرم نقل كرد كه خويشاوند وقتى بخويشاوند برسد و دست در دست يك ديگر گذارند علاقه خويشاوندى بهيجان
هامش
( 1 ) اين روايت با اينكه شبيه روايت قبل است چون با هم اختلاف زياد داشت هر دو را ترجمه كرديم .