تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
جز پدر و مادر و زن و شوهر ، با بودن فرزند براى عمو ارثى ثابت نشده و قرآن گواه چنين ارثى نيست جز اينكه ابا بكر و عمر و بنى اميه از پيش خود گفته‌اند عمو بمنزله پدر است اين گفته آنها دليلى ندارد و از پيامبر نيز حديثى نرسيده . كسانى كه از علماء معتقد بقول حضرت على هستند حكومت آنها بر خلاف حكومت ساير علماى عامه است ، اكنون نوح بن دراج هست كه در اين مسأله بقول على عليه السّلام عمل مىكند و فتوى نيز داده كه امير المؤمنين او را فرماندار دو شهر كوفه و بصره نموده دستور داد نوح بن دراج و ساير علماء كه بر خلاف نظر او فتوى ميدهند از قبيل سفيان ثورى و ابراهيم مدنى و فضيل بن عياض را حاضر كنند همه آنها گفتند : اين نظر حضرت على است در اين مسأله . به آنها گفت بطورى كه شنيده‌ام شما چرا در اين مسأله مطابق دستور حضرت على فتوى نميدهيد ! گفتند نوح بن دراج جرات نموده ولى ما ترسيديم با اينكه فتواى حضرت على پيغمبر را امضاء نموده بدليل گفتار علماى گذشته كه از پيامبر اكرم نقل كرده‌اند در باره على بن ابى طالب فرموده است از همه شما واردتر بعلم قضاوت على است عمر نيز تصديق كرده كه على از همه ما بهتر بقضاوت وارد است و اين لفظ قضاوت لفظ جامعى است كه هر چه پيامبر اصحاب خود را مدح نموده در مورد قرائت و فرائض و علم همه را اين لفظ قضاوت شامل مىشود . هارون گفت : بيش از اين توضيح بده موسى ! گفتم محافل و مجالس بامانت به اشخاص سپرده مىشود مخصوصا مجلس شما گفت : هيچ باك نداشته باش گفتم پيامبر اكرم كسى را كه مهاجرت نكرده ارث نميداد و براى او دوستى قائل نبود مگر بعد از مهاجرت گفت : چه دليل بر اين مطلب دارى ؟ گفتم : اين آيه :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا
عمويم عباس مهاجرت نكرد . هارون گفت : از تو تقاضا دارم بگوئى كه در اين مورد هيچ با كسى از دشمنان ما صحبت كرده‌اى ، يا بيكى از فقهاء در اين مورد اطلاعى داده‌اى ؟ گفتم : خدا شاهد