جز امير المؤمنين سؤال نكرده .
گفت : نه تيم و نه عدى و نه بنى اميه و نه اجدادم از بنى عباس . گفتم : نه از من پرسيده شده و نه از حضرت صادق پدرم ، هارون گفت : اگر برايم كشف شود كه از جانب تو يا يكى از بستگانت اين مسأله بازگو شده امانى كه به تو دادم از بين خواهد رفت . فرمود : اين شرط را ميپذيرم . « 1 » هارون گفت : مايلم چند جملهاى كوتاه كه داراى اصول و فروعى باشد و تفسير آن فهميده شود بنويسى به شرط اينكه آن را از حضرت صادق شنيده باشى گفتم به چشم يا امير المؤمنين . گفت : وقتى نوشتهات تمام شد حوائج خود را بگو تا برآورم از جاى حركت كرده رفت كسى را گماشت كه از من نگهبانى كند هر روز برايم غذاى خوبى ميفرستاد اين جملات را برايش نوشتم :
بنام خداوند بخشنده مهربان . امور دنيا دو نوع است : 1 - امرى كه در آن اختلافى نيست و آن اجماع امت است بر چيزهاى ضرورى كه چارهاى جز آن ندارند و اخبارى كه همه قبول دارند و آنچه شك دارند به اين اخبار عرضه ميدارند و حكم هر پيشآمدى را از آن اخبار استنباط ميكنند .
2 - امرى است شكبردار و قابل ترديد در چنين امرى بايد دليلى قانع قانعكننده اقامه شود براى ثابت كردن آن اگر جويندگان دليل محكمى از كتاب خدا كه بر تأويل آن اجماع دارند يا از سنت پيامبر چيزى كه اختلافى نباشد و يا قياسى كه صحت آن را عقل بپذيرد داشتند ديگر كسى نميتواند آن را رد كند و بايد قبول نموده اقرار كرد و به آن معتقد شد و آنچه دليلى از كتاب يا سنت پيامبر و يا قياس صحيح برايش پيدا نشد اشخاص عادى و دانشمندان همه مىتوانند در آن شك نمايند و قبول نكنند .
اين دو امر ميخواهد مربوط بتوحيد باشد يا مسائل ديگر مذهبى حتى جريمه
هامش
( 1 ) چون با هارون چنين قرارى گذاشت ديگر براى راوى توضيح نداد چرا خمس ندادن موجب فساد مىشود .