تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
گفتم اين مذهبى است كه در مورد تو و فقهايى كه نام بردى سابقه ندارد زيرا اين فقهاء تمامشان رأى به خلاف امير المؤمنين عليه السلام كه سرور اهل بيت است مىدهند در مورد مسائل كثيرى كه به صحت از آن جناب نقل شده . چگونه وحشت دارند از مخالفت با فرزندانش و بر خود لازم مىشماريد قبول قول آنها را در هر حال . گفت به خدا پناه مىبرم ، ما چنين عقيده‌اى نداريم و نه هيچ يك از فقهاء . اين يك عيبجويى است از تو در مقابل اين رؤساء نسبت به اين فقهاء . گفتم من بدون دليل حرف نمىزنم و چيزى را مىگويم كه چنان شهرت دارد كه هيچ يك از اهل علم نمىتوانند آن را رد كنند ، اما تو مىخواهى پيش اين آقايان تظاهر بر خلاف مذهب خويش بنمائى . بعد روى به جانب حاضرين نموده ، گفتم اختلافى بين اساتيد اين مرد و ائمه و فقهاى او نيست كه امير المؤمنين عليه السلام ممكن است اشتباه كند در چيزى كه عمرو بن عاص اشتباه نمىكند . اين سخنم را خيلى بزرگ شمرده ، اظهار برائت و بيزارى نمودند از چنين اعتقادى و خود او هم انكار زياد كرد ، به او گفتم مگر تو عقيده ندارى و همچنين اين فقهاء كه على معصوم نيست ، مانند عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله . گفت چرا . گفتم پس چرا اشتباه نكند در بعضى از احكام ؟ سكوت كرد . سپس گفتم مگر شما معتقد نيستيد كه امير المؤمنين عليه السلام در بيشتر از احكام اجتهاد مىكرد در رأى خود ؟ و ابا موسى و عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه نيز از مجتهدين بودند ؟ گفت چرا . گفتم پس چه چيز مانع مىشود از اينكه اينها در رأى خود به واقعيت برسند و صحيح بپندارند در مواردى كه امير المؤمنين عليه السلام به آن نرسيده باشد ، چون شما معتقديد كه معصوم هم نيست و اينها هم اهل اجتهادند . گفت مانعى از اين پيش آمد وجود ندارد . گفتم اينك اقرار كردى به آنچه قبلا انكار مىكردى . مضافا بر اينكه تو معتقد نيستى كه پس از درگذشت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تمام اشخاص بعضى از گفتارشان را پيروى مىكنيم و بعضى از