تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
شده كه انس گفت وقتى پيامبر دعا كرد محبوب‌ترين خلق خدا را برساند با خود گفتم خدايا اين شخص را از انصار قرار بده تا بدين وسيله مرا نيز افتخارى باشد . حضرت على عليه السلام آمد ، او را رد كردم و گفتم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كار دارد . على عليه السلام رفت ، باز دو مرتبه آمد و اجازه خواست از پيامبر كه وارد شود . گفتم پيامبر مشغول كارى است . براى مرتبه سوم آمد . برايش اجازه خواستم و داخل شد . پيامبر اكرم فرمود : دو مرتبه از خدا خواستم تو را برايم برساند اگر مرتبه سوم هم نيامده بودى ، خدا را قسم مىدادم تو را بفرستد . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله محبوب‌ترين فرد واقعى و بالاترين فرد در ثواب را در فضائل نمىخواست ، انس اين قدر علاقه نشان نمىداد كه از انصار باشد . اگر او همين معنى را از فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله درك نكرده بود ، نبايد دو مرتبه على عليه السلام را برگرداند تا اين امتياز اختصاص به يكى از انصار پيدا كند و براى انس هم نتيجه‌اى ببخشد . دليل ديگر كه اگر احتمال معنى ديگرى به جز فضيلت داشت ، امير المؤمنين عليه السلام در روز شورى به آن استدلال نمىكرد و همين جريان را دليل بر افضليت بر آن جماعت قرار نمىداد زيرا اگر طبق ادعاى ما نبوده و احتمال آنچه مخالفين مىگويند داشت كه پيامبر درخواست كرده خداوند كسى را بفرستد كه محبوب‌ترين مردم در خوردن با پيامبر است هرگز به اين حديث امير المؤمنين عليه السلام استدلال بر آنها نمىكرد . همين كه استدلال به حديث طاير نموده شاهد است كه مفهوم حديث جز فضيلت او را نمىرساند و اينكه اهل شورى تسليم شدند در مقابل ادعاى امير المؤمنين راجع به حديث و اعتراضى ننمودند دليل است بر صحت آنچه ما مدعى شديم و همين استدلال كافى است در رد كسى كه مدعى است پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اطلاق ذكر كرده فضيلت على را بر تمام ، امكان دارد كه در آينده كسى پيدا شود افضل از او باشد ، زيرا اگر چنين چيزى امكان داشت آنها به اين استدلال اعتماد نمىكردند و همين مطلب را شبهه‌اى قرار مىدادند براى جلوگيرى از استدلال امير المؤمنين عليه السلام كه از همه آنها بالاتر است و همه از او در فضل پائين‌ترند و همين كه اعتراض نكردند ، دليل است كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به