بود . اگر اعتماد به خود نداشت و خويشتن را نمىشناخت در مقابل مهاجر و انصار اين حرفها را نمىزد با اينكه اعتمادى نداشت بر اينكه آنها او را وامىگذارند و ياريش نخواهند كرد و او به واسطه ترس عاجز از اين عمل خواهد شد . اگر مطلب مطابق ادعاى شما بود بايد ادامه به پيكار با اهل ردّه نمىداد و خلاف گفتار خود مىنمود و هرگز چنين كارى از عاقل حكيم پيش نخواهد آمد بعد از اينكه ثابت كرديم ابا بكر مردى حكيم بوده گفتارش دليل بر شجاعت اوست .
شيخ مفيد فرمود : تسليم ما نسبت به عقل ابا بكر و تيزهوشى او موجب تسليم به شجاعتش نمىشود يا حرفى كه از او نقل كردى و چنين مطلبى را نه عرف و نه عقل و نه سنت و نه كتاب خدا مىپذيرد ، زيرا آنچه تو ياد آورد شدى از حكمت ابا بكر مانع گفتن چنين حرفى نيست از روى ترس و هراس تا ياران خود را تشجيع نمايد و آنها كه از كمك به او سرباز زده بودند به كمك وادارد و بر جنگ وادارشان نمايد و از مخالفت باز دارد . اين كارها را حكما در تدبير و برخوردهاى خود دارند ، خود را چنان شكيبا نشان مىدهند با اينكه چنان صبرى هم ندارند و شجاعت به خرج مىدهند با اينكه در طبع ايشان شجاعتى نيست تا بيازمايند ياران خود را و انتظار عاقبت كار را مىكشند . اگر پاسخ دادند و به ياريش شتافتند . مخالفينى كه جنگ را به كار خواهند بست و عهدهدار ناراحتى آن مىشوند اگر از يارى سر باز زدند و همه مخالفت كردند ، از حرف خود دست بر مىدارد . مىگويند موقعيت مناسب جنگ بوده و ما تصميم آن را داشتيم اما وقتى ديديم ياران موافق نيستند و راضى نمىشوند ، لازم شد از آنها بگذرم و خواسته دوستان را برآورم . اين طرز رفتار همه فرمانروايان در گذشته بوده . ابا بكر هم اين تصميم را اظهار نموده تا آنها را وادار به موافقت خود نمايد و اظهار جزع ننموده مبادا بيشتر سست شوند و بيشتر مصمم شوند به يارى نكردن . بالاخره خالى از اين دو حال نيست ، اگر همراهى كردند به مقصود رسيده اگر موافقت ننمودند از نظر و رأى اول برمىگردد . چنانچه در باره فرمانروايان توضيح داديم با اينكه ابا بكر سوگند به خدا نخورد كه خود به جنگ اهل ردّه برود قسم خورد كه از انصار و ياران به جنگ روانه كند ، قسم به خدا خوردن كه خالد را براى جنگ
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 430
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣٠