تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
يك بار هم نمىتواند اين مطلب را ثابت كند مگر اينكه چندين مرتبه تكرار كند به طورى كه يقين حاصل شود كه او شجاع است به اتفاق و يا با حملات و چست و چالاكى وقتى از جانب خداوند خبرى وجود نداشته باشد كه دليل بر شجاعت او شود و كارى هم كه دليل بر شجاعت او باشد انجام نداده ، چگونه مىتواند شخص عاقل چنين ادعائى بكند فقط به دليل حرفى كه زده و آن حرف هرگز دليل شجاعت نيست در نظر اهل نظر و تحقيق . مخصوصا دليل ترس و هراس و خوف و ضعف او آنقدر هست كه احتياج به فكر ندارد زيرا او هرگز با حريفى روبرو نشد و نه در مقابل شجاعى مقاومت نمود و هرگز كسى را به دست خود نكشته . در جنگ‌ها با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حضور داشت . تمام صحابه از خود نشانى در جنگ داشتند جز او و در جنگ احد و خيبر فرار كرد و به عقب برگشت در روز برخورد با دشمن در تمام اين موارد پيامبر صلى الله عليه و آله را تنها گذاشت با اينكه جهاد را خدا بر او واجب كرده بود . چگونه ممكن است دلائل ترس و دلائل شجاعت در يك فرد و يك زمان جمع شود جز تعصبى كه تو را از راه حق و واقعيت به سوى هواى نفس بكشاند . مردى از شوخى گران شيعه حضور داشت گفت خدا شفايت بخشد ، اين چه دليلى است بر شجاعت ، چگونه مىتوان بر آن تكيه كرد ؟ تو خود مىدانى انسان هنگام خشم مىگويد : اگر پادشاه هم مرا به اين كار وادار نمايد نمىپذيرم . پيرمردى در محله ما هست ناتوان و ضعيف كه معلوم مىشود ترسو است . امام جماعت مسجد ما است . هر چه پيش آيد كه از آن ناراحت باشد و مخالف مىگويد به خدا نيرو به خرج مىدهم براى كار يا پيكار خواهم كرد اگر چه دو قبيله ربيعه و مضر به مخالفت من برخيزند . آن مرد گفت دليل بر شجاعت همان دو مطلبى كه شما گفتيد نيست . اين جريانى كه من هم گفتم دلالت بر شجاعت مىكند . همانطور كه اخبار خداوند و تكرار شجاعت دليل است . دليل اين مطلب آن است كه ابا بكر به اتفاق كم عقل و نادان و ناقص العقل نبوده ، بلكه به اجماع از عقلاء شمرده مىشد و داراى رأى نيكو