بود ولى فراموش كردم بنويسم . در آخر نامه نوشته بود : صاحب زنج از ما خانواده نيست .
كشف الغمه - از كتاب دلائل : محمّد بن ربيع شيبانى گفت : مناظره كردم با مردى از ثنويها در اهواز سپس وارد سامرا شدم حرفهاى آن مرد كمى بدلم نشسته بود .
بر در خانه احمد بن خضيب نشسته بودم كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام از دار الخلافه آمد روزى بود كه ميرفت بدار الخلافه در اين موقع نگاهى به من نموده با انگشت سبابه اشاره كرد
( احد احد فوحّده )
خدا يكتا است يكتاست بيكتائى او قائل باش . من از شنيدن حرف امام بيهوش شده روى زمين افتادم .
( ثنويه قائل به دو مبدء خير و شر و نور و ظلمت هستند ) .
كشف الغمه - از كتاب دلائل : على بن محمّد بن حسن گفت : گروهى از اهواز وارد سامرا شدند من نيز با آنها بودم همه شيعه بودند سلطان به طرف بصره ميرفت ما نيز خارج شديم تا امام حسن عسكرى عليه السّلام را كه با او خارج ميشد مشاهده كنيم ما بين دو ديوار در سامرا نشسته بوديم منتظر برگشت آن جناب بوديم . برگشت همين كه روبروى ما رسيد دست خود را دراز كرد و عرقچين خود را از سر برداشت و در دست نگهداشت با دست ديگر روى سر خود دست كشيد و در صورت يكى از دوستان همراه ما لبخندى زد .
آن مرد فرياد زد : گواهى مىدهم كه تو حجت خدا و برگزيده تمام مردمى از او پرسيديم جريان چه بود گفت من در امامت آن جناب مشكوك بودم در دل با خود گفتم اگر بعد از بازگشت عرقچين از سر برداشت معتقد بامامتش ميشوم .
كشف الغمه - از دلائل حميرى : ابو السهل بلخى گفت مردى براى حضرت عسكرى نامهاى نوشت و تقاضا داشت كه براى پدر و مادرش دعا فرمايند مادرش مذهب غالى داشت ( كه بخدائى ائمه قائلند ) ولى پدرش مرد مؤمنى بود در
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 254
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٤