تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مشغول خوردن ماهى بوديم . اين عين لفظ حديث او بود همان طورى كه خودش نقل كرد ولى كسى او را بشناسد آن طورى كه ما شناختيم مثل اينست كه اين جريان را خودش مشاهده كرده بالاخره صاعد بن مخلد مسلمان شد و وزير معتمد عباسى گرديد . كتاب نجوم - عمر بن ابى مسلم ابو على گفت : نامه‌اى براى حضرت عسكرى نوشتم و درخواست كردم نام بچه‌اى كه كنيزم در رحم دارد تعيين فرمايد . در جواب نوشت : نام بچه را وقتى بگذار كه چندى از ولادتش گذشته باشد . پسرك پس از يك ماه از ولادت . مرد امام عليه السّلام پنجاه دينار براى من فرستاد بوسيله محمّد بن سنان صواف ، فرمود با اين پول كنيزى خريدارى كن . مناقب - داود بن اسود گفت : مرا حضرت عسكرى عليه السّلام خواست و چوبى به من سپرد مثل اينكه پاى دربى بود گرد و بزرگ كه در دست جا ميشد . فرمود : با اين چوب برو پيش عمرى من به راه افتادم در بين راه مرد سقائى به من برخورد كه قاطرى داشت قاطر مزاحم رفتن من شد سقا صدا زد كنار برو تا قاطر رد شود من با همان چوب بقاطر زدم چوب شكست ناگهان ديدم داخل چوب نامه‌ها ايست فورى چوب را برداشتم سقا شروع بداد و فرياد كرد و مرا و مولايم را فحش داد . وقتى در مراجعت بنزديك خانه رسيدم عيسى خادم نزديك درب دوم پيش من آمده گفت مولايم ميفرمايد : چرا قاطر را زدى و پايه درب را شكستى . گفتم : من نميدانستم داخل پايه درب چه بود فرمود چرا كارى كردى كه محتاج بعذر خواهى بشوى مبادا دو مرتبه چنين كارى بكنى اگر ديدى كسى بشما ناسزا ميگويد راهت را بگير برو مبادا با او بگفتگو بپردازى يا خود را معرفى كنى كه كه هستى ما در محله و شهر بدى هستيم از راه خودت برو كليه كارها و