تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
امام نوشت كه اتفاق بوقوع پيوست اينك چه كنم ؟ . در جوابش نوشت : اين آن اتفاقى كه منظور من بود نيست تا بالاخره معتز از دنيا رفت . ارشاد - ابن قولويه از كلينى نقل مىكند كه محمّد بن على بن ابراهيم ابن موسى بن جعفر گفت ما در تنگدستى قرار گرفتيم پدرم گفت حركت كن برويم پيش اين مرد : منظورش حضرت عسكرى بود معروف است كه داراى جود و سخاوت است . گفتم پدر او را ميشناسى گفت : نه او را ميشناسم و نه تا كنون او را ديده‌ام بالاخره به راه افتاديم پدرم در بين راه گفت چقدر احتياج داريم كه بما پانصد درهم بدهد دويست درهم براى خرج لباس و پوشاك و دويست درهم براى تهيه آرد و صد درهم براى ساير مخارج من نيز با خود گفتم كاش به من سيصد درهم بدهد با صد درهم الاغى بخرم و صد درهم براى مخارج و صد درهم نيز براى خريد لباس و به طرف همدان و قزوين و آن نواحى بروم . وقتى بدرب خانه رسيديم غلام امام خارج شده گفت : على بن ابراهيم با پسرش وارد شوند پس از داخل شدن سلام كرديم بپدرم فرمود چه شده كه تا كنون اينجا نيامده‌اى گفت : آقا خجالت ميكشيدم شما را با اين حال ملاقات كنم وقتى از خدمتش خارج شديم غلام امام بيرون آمد و كيسه‌اى محتوى پانصد درهم بپدرم داده گفت دويست درهم براى لباس و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى مخارج . به من نيز كيسه‌اى محتوى سيصد درهم داد گفت با صد درهم يك الاغ بخر و صد درهم براى لباس مصرف كن و صد درهم براى مخارج خود صرف نما ولى به طرف جبل ( قزوين و همدان ، حدود آذربايجان و عراق عرب و خوزستان ) مرو ولى حركت كن بجانب سورا كه محلى از اطراف بغداد است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 242 | العلامة المجلسي / موسى خسروى