تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
را بوسيديم آنگاه فرمود : من بجعفر بن شريف وعده داده بودم كه امروز اينجا بيايم نماز ظهر و عصر را در سامرا خواندم آنگاه براى تجديد عهدى پيش شما آمدم اكنون هر سؤال و مطلبى داريد بپرسيد . اول كسى كه سؤال كرد نضر بن جابر بود عرضكرد يا ابن رسول اللَّه پسرم جابر يك ماه است كه چشم خود را از دست داده برايش دعا بفرمائيد خوب شود . فرمود : او را بياور با دست روى چشمهاى او كشيد بينا شد يكى يكى پيش مىآمدند و حاجات خود را ميخواستند و خواسته همه را برمىآورد بطورى كه هيچ كدام مأيوس نشدند و براى آنها دعاى خير گفت . همان روز بجانب سامرا برگشت . مناقب و خرايج - علي بن زيد بن على بن حسين بن زيد بن على گفت : در خدمت حضرت امام حسن عسكرى از دار الخلافه تا منزل آن جناب رفتيم وقتى به منزل رسيد من تصميم گرفتم برگردم فرمود صبر كن وارد خانه شد بعد به من اجازه ورود داد و دويست دينار لطف كرد فرمود با اين پول كنيزى خريدارى كن فلان كنيزت از دنيا رفت . گفت : وقتى من از منزل خارج شدم كنيز بسيار سر كيف و خوب بود به خانه برگشتم در بين راه غلامم به من برخورد ، گفت فلان كنيز از دنيا رفت پرسيدم سبب مرگ او چه بود ، گفت آب بنوشيد آب در گلويش گير كرد و مرد . مناقب و خرايج - حسن بن ظريف گفت دو مسأله برايم پيش آمد كرد با خود فكر كردم براى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام بنويسم . نامه‌اى نوشتم و در آن پرسيدم حضرت قائم عليه السّلام بوسيله چه چيز قضاوت مىكند و مجلس او كجا است خيال داشتم سؤالى نيز در باره كسى كه مبتلا به تب شده بكنم ولى فراموش نمودم . در جواب نامه‌ام نوشت راجع بقائم پرسيده بودى كه پس از قيام چگونه بين مردم قضاوت مىكند او با علم خود مانند داود قضاوت خواهد كرد و احتياجى بشاهد نخواهد داشت ميخواستى راجع به تب سؤال كنى روى يك كاغذ بنويس
( يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيم
) و به گردن شخص