تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
تبدار آويزان كن همين كار را كردم تبدار شفا يافت . مناقب آل ابى طالب - ج 4 - ص 438 - احمد بن حارث قزوينى گفت : من با پدرم در سامرا بوديم پدرم در اصطبل حضرت امام حسن عسكرى بنعلبندى چهار پايان اشتغال داشت . خليفه عباسى مستعين استرى داشت كه از حسن و زيبائى بىنظير بود ولى قاطرى چموش بود كه كسى نمىتوانست بر آن زين و برگ بگذارد هيچ كدام از تربيت‌كنندگان اسب نيز نتوانستند بر او زين بگذارند و سوار شوند . يكى از نديمان مستعين گفت : خوب است از پى امام حسن عسكرى بفرستى اينجا بيايد يا او سوار مىشود و يا اين قاطر او را ميكشد از پى حضرت ابو محمّد فرستاد پدرم نيز بهمراه آن جناب رفت . وقتى امام وارد حياط شد ديد قاطر در صحن حياط ايستاده دست خود را بر شانه او گذاشت آن حيوان عرق كرد بعد بجانب مستعين رفت او احترام شايانى از امام نمود و تقاضا كرد كه افسار به دهان اين قاطر بگذارد امام عليه السّلام به پدر من گفت افسار به دهان او بگذار : ولى مستعين گفت : من مايلم شما اين كار را بكنيد امام عباى خويش را كنار گذاشت و از جاى حركت كرده قاطر را لجام نمود بجاى خود برگشت باز مستعين گفت زين بر او بگذاريد امام عليه السّلام بپدرم فرمود زين قاطر را بگذار مستعين درخواست كرد كه خودتان اين كار را بكنيد امام زين بر قاطر گذاشت و بجاى خود برگشت . مستعين عرضكرد : ممكنست سوار اين مركب شويد فرمود اشكالى ندارد از جاى حركت كرد سوار بر قاطر شد بدون اينكه ناراحتى بوجود آورد بعد ركاب كشيد و قاطر را بر دويدن وادار كرد سپس او را به آرامى به راه رفتن واداشت بسيار خوب حركت ميكرد آنگاه پياده شد مستعين گفت اين قاطر را در اختيار شما گذاشتم . امام عليه السّلام بپدرم گفت : قاطر را بگير و ببر پدرم افسارش را گرفته برد .