تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
عيون المعجزات - روايت شده كه بريحه عباسي نامه‌اى بمتوكل نوشت كه اگر احتياج بحكومت در مكه و مدينه دارى علي بن محمّد را از اينجا خارج كن او مردم را بجانب خويش فرا خوانده و گروه كثيرى پيرو او شده‌اند . شبيه همين نامه را همسر متوكل نيز برايش نوشت . متوكل يحيى بن هرثمه را فرستاد نامه‌اى نيز به علي بن محمّد عليه السّلام نوشت و در آن نامه اظهار كرد كه اشتياق تمام بملاقات آن جناب دارد تقاضا كرد كه بسامرا بيايد و دستور داد يحيى خدمت ايشان برسد از اين جريان نيز بريحه را مطلع گردانيد . يحيي وارد مدينه شد ابتدا پيش بريحه رفت و نامه را به او داد با هم خدمت حضرت هادى رسيدند و نامه متوكل را تقديم كردند امام عليه السّلام سه روز مهلت خواست پس از سه روز كه آمدند ديدند مركبهاى سوارى حاضر است و امام بارهاى خود را بسته حضرت هادى با يحيى بن هرثمه رهسپار جانب عراق شد . گفته‌اند در عيد فطرى كه متوكل همان سال از دنيا رفت دستور داد تمام بنى هاشم پياده باشند منظورش اين بود كه حضرت هادى پياده باشد . بنى هاشم و على بن محمّد پياده آمدند آن جناب تكيه بر شانه يكى از دوستان خود داشت بنى هاشم گفتند آقاى ما در اين عالم كسى نيست كه دعايش مستجاب شود كه خداوند بوسيله او ما را از شر اين مرد خود خواه راحت كند . امام فرمود : در اين عالم كسى وجود دارد كه تكه ناخن او گرامىتر از ناقه ثمود است موقعى كه او را كشتند و شتر بچه فرياد برداشت و به خدا شكايت كرد خداوند فرمود : سه روز در اينجا بمانيد و پس از سه روز بكيفر خواهيد رسيد جريانى است كه غير قابل تغيير است . متوكل روز سوم كشته شد . روايت شده كه متوكل در چهارم شوال سال 247 در سال بيست و هفتم امامت حضرت هادى كشته شد با پسرش محمّد بن جعفر منتصر بيعت كردند كه او نيز هفت ماه زنده بود پس از او با احمد بن معتصم مستعين بيعت شد كه چهار سال حكومت كرد و بعد خلع گرديد بعد از او با معتز پسر متوكل بيعت شد بنام زبير در سال 252 كه در سال 32 از امامت حضرت هادى