خوارى و مستى دائم يا ساز و نواز و رقص و پايكوبي ، تو كجا ملاحظه خويشاوندى را كردهاى با اينكه فاميل مرا از ارث خويش در مورد فدك محروم نمودهاى .
و ابو حرمله وارث پيغمبر شد . اما نام پدرم محمّد را كه بردى آرزو دارى عزت و جلالى كه خدا و پيغمبرش به او داده از ميان ببرى و خويشتن را بشرافت و عصمتى نويد ميدهى كه خيلى پستتر از آن هستى ! گفته اين شاعر در باره تو صدق مىكند :
فغض الطرف انك من نمير * فلا كعبا بلغت و لا كلابا « 1 »
تازه شكايت ميكنى كه چقدر از فرزندان امام حسن و امام حسين و محمّد بن حنيفه ميكشى واقعا اينها براى تو بد خويشاوند و خانوادهاى هستند .
در اين موقع جوان پاهاى خود را دراز كرده گفت اينك اين پاهاى من غل و زنجيرت را بياور و اين گردنم را پيش مىآورم تا شمشير بر آن بنهى دست خود را آغشته بخونم كن و اين ستم را بر من روا دار اين اولين ستمى نيست كه تو و اجدادت در مورد اولاد علي روا داشتهايد خداوند در قرآن كريم ميفرمايد :
قُل لا أَسْئَلُكُم عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
.
به خدا قسم نمىتوانى جواب پيامبر را بدهى كه محبت و لطف خويش اختصاص به غير خويشاوندان پيامبر دادهاى به زودى در حوض كوثر به پيشگاه او خواهي رفت پدرم ترا از كنار حوض ميراند و جدم مانع مىشود كه از آب كوثر استفاده كنى .
اشگ بر رخسار متوكل جارى شد از جاى حركت كرد و باندرون پيش بانوان رفت . فردا جوانك را خواست و به او جايزهاى داد و مرخصش نمود .
از كتاب قبل نقل شده كه بمتوكل گفتند : ابو الحسن علي بن محمّد بن علي اين آيه را
يَوْم يَعَض الظَّالِم عَلى يَدَيْه
تفسير به اولى و دومى مىكند ، پرسيد چطور ما اين مطلب را ثابت كنيم گفتند او را بخواه و از تفسير همين آيه در مقابل مردم سؤال كن
هامش
( 1 ) از اين مقام صرف نظر كن تو نسبت بقبيله نمير نه بكعب ميرسى و نه بقبيله بنى كلاب .