بود رفتم او به من گفت اين مرد فرزند پيامبر است تو متوكل را ميشناسى اگر او را وادار كنى بكشتن آن جناب پيامبر اكرم از تو بازخواست خواهد كرد . گفتم : به خدا از ايشان جز خوبى چيزى مشاهده نكردهام .
در سامرا ابتدا پيش وصيف تركى رفتم كه من از ياران او بودم گفت به خدا قسم اگر يك موى از سر اين مرد كم شود خودم از تو بازخواست خواهم كرد از گفتار اين دو نفر تعجب كردم مشاهدات خود را براى متوكل نقل كردم و تعريف نمودم متوكل بايشان جايزه داد و احترام شايسته نمود .
محمّد بن فرج از ابو دعامه نقل كرد كه گفت من در بيمارى علي بن محمّد كه منتهي بمرگ آن جناب شد بعيادتش رفتم خواستم از جاى حركت كنم فرمود :
ابو دعامه ترا بر من حقي است ميل دارى حديثى برايت نقل كنم كه مسرور شوى عرضكردم : چقدر علاقمندم به اين مطلب يا ابن رسول اللَّه .
فرمود : پدرم محمّد بن علي نقل كرد از پدرش علي بن موسى آن جناب از پدرش جعفر ابن محمّد و ايشان از پدرش محمّد بن علي و ايشان از پدرش حسين بن علي و آن جناب از پدرش علي بن ابى طالب حضرت علي فرمود كه پيامبر اكرم به من فرمودند بنويس عرض كردم : چه بنويسم فرمود بنويس
« الايمان ما وقر في القلوب و صدقته الاعمال و الاسلام ما جرى على اللسان و صلت به المناكحه »
. ابو دعامه گفت : عرض كردم نميدانم بگويم كداميك از اين دو بهتر است اصل حديث يا سلسله سند آن . فرمود : اين حديث به خط امير المؤمنين در اختيار ما است كه پس از پدر به ارث بردهايم .
مسعودى مينويسد : جريان زينب كذابه را كه مدعى بود دختر حضرت حسين است در زمان متوكل كه حضرت علي بن محمّد فرمودند وارد محل درندگان شود بواسطه اين پيشنهاد از ادعاى خود دست كشيد در كتاب خود بنام اخبار الزمان نقل كردهام .
گفتهاند حضرت علي بن محمّد بوسيله سم شهيد شد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٥