تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
متوكل شروع بگريه كرد بطورى كه از اشك چشمش ريش او تر شد حاضرين نيز بگريه افتادند مبلغ چهار هزار دينار تقديم به امام كرد و با احترام ايشان را به منزل خود فرستاد . كراجكى در كنز الفوائد مينويسد : كه متوكل جام را بر زمين زد و آن روز عيش او منغص گرديد . كتاب استدراك - محمّد بن علاى سراج گفت : بخترى نقل كرد كه من در منبج ( يكى از دهات اطراف شام است ) بودم در حضور متوكل در اين موقع مردى از اولاد محمّد بن حنيفه وارد شد چشمانى گيرا داشت و لباسى فاخر پوشيده بود از او پيش متوكل سخن چينى كرده بودند مقابل او ايستاد اما متوكل با فتح ابن خاقان صحبت ميكرد و به او توجهى نداشت . مدتى كه ايستاد ، ديد متوكل به او توجهى ندارد زبان گشوده گفت يا امير المؤمنين اگر مرا احضار كرده‌اى براى اينكه تربيت كنى خودت بر خلاف ادب رفتار ميكنى اگر مرا خواسته‌اى كه گروه او باش و بىتربيت اطرافت مشاهده كردند . متوكل گفت : به خدا قسم اى حنفى ! اگر ملاحظه خويشاوندى من با تو نبود كه موجب احترام خاصى نسبت به تو مىشود و بردبارى كه سبب لطفى از من نسبت به تو است با همين دستهايم زبانت را از كام بيرون مىكشيدم و سر از پيكرت بر مىگرفتم اگر چه پدرت محمّد حنفيه بجاى تو بود آنگاه رو بجانب فتح بن خاقان كرده گفت : نمىبينى ما چه مىكشيم از دست اولاد ابى طالب فرزندان حسن بن علي تاج سلطنتى كه خداوند بما داده پيوسته مىخواهند تصاحب كنند و بازماندگان حسين بن علي در راه انقراض حكومت ما مىكوشند حنفىها نيز بنادانى شمشير ما را براى پيكر خود از نيام بر مىكشند . جوانك گفت : كدام حلم و بردبارى برايت باقى مانده بعد از اين شراب -