در روايت ديگرى است كه با او پيشنهاد كردند پيش درندگان برود امتناع ورزيد وقتى انداختند درندگان بدنش را پاره پاره كردند .
علي بن مهزيار نقل كرد كه علي بن جهم گفت : بايد پيشنهادكننده را نيز تجربه نمود سه شبانه روز درندگان را گرسنه نگهداشتند آنگاه امام عليه السّلام را خواستند و درندگان را پيش ايشان رها كردند همين كه چشم آنها به امام افتادم جنبانيده شروع باحترام و اظهار علاقه كردند ايشان توجه ننموده بالا رفتند و پيش متوكل نشستند سپس از پيش متوكل كه پائين آمدند درندگان به آن جناب پناه آوردند و شروع بدم جنبانيدن كردند تا امام خارج شد در اين موقع فرمود :
پيامبر اكرم فرموده است گوشت فرزندانم بر درندگان حرام است .
مناقب - ج 4 ص 417 - ابو جنيد گفت : حضرت ابو الحسن عسكرى مرا مأمور كرد براى كشتن فارس بن حاتم قزوينى چند درهم پول داده فرمود با اين پول شمشيرى بخر ولي به من نشان ده من رفتم و شمشيرى خريده خدمت آن جناب آوردم فرمود اين را پس بده سلاح ديگرى بخر ، من بجاى شمشير ساطورى خريدم وقتى خدمت امام آوردم فرمود اين خوب است .
بتعقيب فارس رفتم از مسجد خارج شد بين نماز مغرب و عشا ساطور را بر فرق او فرود آوردم به زمين افتاد و مرد ، من ساطور را پرت كردم مردم جمع شده مرا گرفتند چون غير از من كسى ديگر وجود نداشت ولى در دست من نه كارد و نه ساطور و سلاحى ديدند در ضمن اثر ساطور هم روى مقتول نبود بناچار مرا رها كردند .
كافى - ج ص 497 - حضرت هادى چهار روز به آخر جمادى الآخر سال 254 در سن چهل و يك سال و شش ماهگى يا چهل سالگي بنا بروايت ديگر كه در تاريخ تولد ايشان نقل شده از دنيا رفت متوكل آن جناب را بهمراهى يحيى بن هرثمه از مدينه بسامرا آورد و در همان جا از دنيا رفت و در خانه شخصي خويش دفن شد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٢