تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
است . گفت ساكت باش مولاى تو مولاى واقعى است از من نترس منهم اعتقاد ترا دارم ، گفتم : الحمد للَّه . گفت ميل دارى آن جناب را ببينى . گفتم آري . گفت صبر كن تا نامه رسان از خدمتش خارج شود . مدتى نشستم وقتى پيك خارج شد بغلام خود گفت دست صقر را بگير و او را داخل همان اطاق ببر كه آن مرد علوى زندانى است و آن دو را تنها بگذار . مرا نزديك اطاقى برده اشاره كرد داخل شو . ديدم امام عليه السّلام روى حصيرى نشسته جلو آن جناب قبرى را كنده‌اند . سلام كردم جواب داد و فرمود بنشين ! بعد فرمود براى چه آمده‌اى ؟ عرض كردم : آمدم از حال شما مطلع شوم باز چشمم كه بقبر افتاد گريه‌ام گرفت فرمود : صقر گريه نكن آنها حالا گزندى به من نميرسانند گفتم : الحمد للَّه . بعد عرضكردم حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله نقل كرده‌اند كه من معنى آن را نميدانم فرمود چه حديث . عرض كردم اينكه پيغمبر اكرم فرموده است ايام را دشمن مداريد كه با شما دشمنى خواهند ورزيد معنى اين جمله چيست فرمود : آرى ايام ما هستيم تا آسمان و زمين پايدار است شنبه نام پيامبر صلّى اللَّه عليه و إله است و يك شنبه اشاره بامير المؤمنين ، دوشنبه حسن و حسين عليهما السّلام و سه شنبه علي بن الحسين عليه السلام و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و چهار شنبه موسى بن جعفر و علي بن موسى و محمّد بن علي و من و پنجشنبه پسرم حسن بن علي و جمعه پسر پسرم كه گروه حق‌جويان معتقد به او مىشوند و او زمين را پر از عدل و داد مىكند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد . اين است معنى ايام با آنها دشمنى نورزيد در دنيا كه در آخرت با شما دشمنى خواهند كرد ، بعد فرمود خداحافظى كن و برو كه بر تو نگرانم و اطمينانى نيست . مختار خرايج - ص 212 - ابو سعيد سهل بن زياد گفت ابو العباس فضل بن احمد بن اسرائيل كاتب روزى كه در خانه‌اش بوديم صحبت مىكرد سخن به حضرت